Wednesday, April 6, 2011
آنتونيو گرامشی
هر جامعه ای زندگی می کند و رشد می یابد چون که به یک توليد معينی از نظر تاریخی وابسته است: آنجا که توليد و
کارسازمان یافته (حتی بشکل ابتدایی آن) موجود نيست، نه جامعه ای وجود دارد و نه زندگی تاریخی. جامعه مدرن بقاء دارد و
تا مرحله کنونی رشد یافته است زیرا که به یک سيستم توليد وابسته می باشد. سيستم توليدی که از نظر تاریخی در وجود دو
طبقه مشخص می گردد، طبقه سرمایه دار، مالک ابزار توليد و طبقه کارگر که در خدمت اولی قرار گرفته و با رشت ههای
دستمزد و هراس از گرسنگی مرگ آور به بند کشيده می شود
طبقه مشخص می گردد، طبقه سرمایه دار، مالک ابزار توليد و طبقه کارگر که در خدمت اولی قرار گرفته و با رشت ههای
دستمزد و هراس از گرسنگی مرگ آور به بند کشيده می شود
.
در مرحله کنونی طبقه سرمایه دار توسط قشری ... پيشتاز نمایندگی می شود که پلوتوکراسی ( ١) نام دارد، خط سير تاریخی
طبقه سرمایه دار روندی است از فساد، از تجزیه و تلاشی، نقش سنتی طبقه سرمایه دار در صحنه توليد بدست یک قشر
ميانی غير مسئول واگذار شده است که هيچ وابستگی از نظر منافع و از نظر روانی با خود توليد ندارد. این قشر مرکب از عده
ای بوروکرات از نوع "کامندان دولت" می باشد. عده ای مزدور، آزمند، فاسد، پادوی بورس عده ای سياست باز بی کفایت و
بی جنبه، عده ای پست فطرات که از این روزبآن روز زندگی می کنند تا آب برآتش هوس های نکبت بار خود ریزند، عده ای
که آرمان هایشان در زندگی شایسته و لایق روح حریص آنان است، آرمان هائی که در تملک زنان بيشمار و تصاحب پول بی
حساب و کسب تکه پاره کوچکی از قدرت خلاصه می گردد. پول های بی حساب برای مصرف در خيمه فواحش درجه اول و
رقاص خانه ها و برای تأمين زندگی تجملی، متظاهرانه و ناهنجار، تکه پاره کوچکی از قدرت برای رنج و عذاب دادن به
زیردستان.
طبقه کارگر بالعکس بسوی نوعی از انسانيت تکامل می یابد که اصالت و تازگی تاریخی دارد: کارگر کارخانه آن پرولتری است
که دیگر هر گونه بقایای اثرات روانی منشاء دهقانی و پيشه وری خویش را از دست داده است. کسی است که در زندگی
کارخانه روز م یگذارند، در یک زندگی شدید توليدی و متدیک، زندگی از سوئی در روابط اجتماعی خارج از کارخانه، یعنی در
روابط سياسی توزیع ثروت نا منظم و مغشوش است، ولی از سوی دیگر در درون کارخانه در انطباق با آهنگ کار ماشي نهای
عظيم و آهنگ تقسيم کاری ظریف، منظم، دقيق و منضبط است، تقسيم کاری که بزرگترین ماشين توليد صنعتی است.
طبقه مالک سرمایه از کار و توليد کنار گرفته، تجزیه گشته، آگاهی به آن وحدت ابتدائی دیالکتيکی ( ٢) که در مبارزه فردی
برای رقابت در سود موجود بود را از دست داده است: این وحدت اکنون در نهادهای حکومت، تجلی یافته است. سرمایه دار
کليه وظائف مبارزه و فتح و فتوحات خویش را در چنگال باندی از ماجراجویان و سياست بازان مزدور نهاده است تا بدین
ترتيب به ورطهء وحشی گری و بربریت ما قبل تاریخ که رذلترین خوی افراد حریص از آن تغذیه م یکند، سقوط نماید.
طبقه کارگر در کارخانه و توليد متجلی م یگردد: پرولتر بودن کار کردن و آنهم کار کردنی متدیک و منظم امکان زندگی ندارد.
تقسيم کار موجب وحدت روانی "پسيکولوژیک" وی شده در دنيای پرولتر احساسات، غرایض، افکار سنن، عادات و
عواطفی را خلق می کند که در دو کلمه آنرا "همدردی طبقاتی" می توان ناميد. در کارخانه هر پرولتری در جهتی سير دارد که
خویشتن را بمثابه جزء لاینفکی از رفقای همکارش درک کند. آیا در اجتماع و رد دنيای امروز اگر حتی حلقه ای از سيستم کار
توليد صنعتی بازماند این همه مواد بی قد و قواره ای که در مغازه ها انبار شده اند می توانند بشکل اشياء مفيد برای زندگی
انسان در گردش باشند؟ هر آنقدر که پرولتر تخصص بيشتری از نظر حرفه ای می یابد همانقدر غير قابل اجتناب بودن رفقایش
را بيشتر بعنوان سلولی از یک پيکره متشکل، پيکره ای عميقاً متحد و همآهنگ احساس می نماید، همانقدر ضرورت، نظم،
متد، دقت را بيشتر درک کرده، همانقدر این که دنيا باید ضرورتاً بمثابه یک کارخانه بزرگ باشد را بيشتر حس م یکند.
کارخانه ای سازمان یافته با همان دقت، متد و نظمی که وی آنرا بعنوان امر حياتی در کارخانه خود تجربه می کند، همانقدر
بيشتر احساس م یکند که نظم، دقت و متدی که به کارخانه زندگی م یبخشد ضرورتاً باید در سيستم مناسباتی که کارخانه ئی را
به دیگری، شهری را به شهری دیگر، ملتی را به ملت دیگر وابسته م یسازد، منعکس باشند.
به خاطر همين خصوصيات ذهنی بکر و درک ویژ های که او از جهان دارد، کارگر کارخانه، پرولتر صنایع بزرگ شهری
قهرمان کمونيسم است، آن نيروی انقلابی است که رسالت تجدید حيات جوامع رنسانس را در خود تجسم م یسازد، بانی
حکومت های نوین است، تنها بدین جهت (و نه بدان معنی احمقانه ای که نویسندگان روزنامه "لاستامپا" از خود در آورد هاند)
اعلام کردیم که تورینو کوره انقلاب کمونيستی است، بدان علت که اکثریت طبقه کارگر تورینو متشکل از پرولترها، کارگران
کارخانه و انقلابيون مورد نظر کارل مارکس می باشد . نه مرکب از آن انقلابيون خرده بورژوا و چهل و هشتی ( ٣) مورد علاقه
از توده های ( CGL ) دموکرات ها و آشوبگران آنارشيست. بدین سبب هم چنين اظهار کردیم که کنفدرسيون عمومی کار
کارگری متشکل م یگردد که "انقلابی" تر از کارگران متشکل در اتحادیه سندیکائی ( ۴) می باشند، زیرا کنفدراسيون کارگران
آن صنایعی را در بر می گيرد که بهتر خصوصيت یافته، متشکلتر، "انقلابی" تر و پيشروند در حاليکه اتحادیه سندیکائی
ملغمه ایست که نمی تواند از مرحله انعقاد و اغتشاش خارج گردد و از مفاهيم مختص به خرده بورژواهائی که به سرمایه دار
بدل نگشته اند و پيش هوران و دقانانی که به پرولتر تبدیل نشد هاند خلاص شود.
هر جامع های زندگی م یکند و رشد م ییابد چونکه توليدی وجود دارد، بخاطر آنکه بيش از مصرف توليد م یگردد هر جند که
توزیع مصرف و پس انداز بشکل نامتعادلی انجام شود. هر جامعه در تب هکاری و شرارت زندگی م یکند و رشد م ییابد و حتی
نابود می گردد اگر در آن توليد انجام نگيرد گرچه در آن عدالت حکمفرما باشد. جامعه بورژوازی م یميرد چونکه در آن توليد
نمی شود، زیرا که کار مولدین با روابط جدید توزیع زائدهء جنگ و مرحله پلوتوکراسی سرمایه داری متعاقب آن نه کفایت
مصرف را م یدهد و نه امکان انباشت را م ییابد.
آهنگ نابودی ثروت مادی مرتباً افزایش می یابد، بر عکس انباشت اسناد مالکيت بر ثروت مادی یعنی انباشت اسکناس کاغذی
فزونی می یابد ( ۵)، سيستم سرمایه داری توزیع، به چپاول مسلحانه ای که توسط هيئت حاکمه انجام می گيرد بدل گشته است.
سرمایه دار خود را از صحنه توليد خارج نموده است، اداره صنایع بدست افرادی نالایق و بی مسئوليت افتاده است. طبقه
کارگر در علاقه داشتن به کار در علاقه داشتن به ماشين تنها باقی مانده است.
طبقه کارگر امروزه بر توليد چيره گشته است، او مالک اجتماع م یباشد، چون که قادر است تا آخرین رگ و پوستی که او را
به حرکت در می آورند، آستين ها را بالا زند، جون که تنها یک تلاش قهرمانانه در بار آور ساختن توليد می تواند برای او
زندگی و فضيلتی نوین در رشد و تکامل را آميخته سازد، حواریون مزدور، رکابداران سرمایه "مالاتساری" ( ۶) های حریص
جيره خوار بورژوازی فکر می کنند که با چرندیات وطن پرستی یا بشردوستی از نوع رمان های پاورقی قادر به برانگيختن این
قهرمانی پرولتاریا در توليد خواهند شد، همانطوری که در بر انگيختن احساسات قهرمانانه جنگ طلبی موفق گشتند، بازی
خوب فقط یکبار موفق می شود، در اینجا دیگر نمی توان از "کارابی نيری" ( ٧) کمک گرفت! باید خود را به شرایط وفق داد،
با آن خوب هایش و "اندکی" نيز گارد سرخ: پرولتاریا توليد را برای کمونيسم افزایش خواهد داد، برای اینکه مفهوم و
برداشت خود را از جهان عملی سازد، برای اینکه تاریخ را به "فلسفه" خویش بدل سازد و نه به خاطر آن که منابع جدیدی
برای بيکاری و ریخت و پاش صاحبان اسکناس تأمين نماید: توليد را افزایش خواهد داد هنگاميکه تيغ برنده قدرت حکومتی
به خودی خود افزایش توليد و امکان توزیع و پس اندازی بهتر را سبب خواهد گشت.
منتشر شد. L'Ordine Nuovo * این مقاله در ٢١ فوریه ١٩٢٠ بدون امضاء گرامشی در
١- معنی تحت اللفظی آ، قدرت ثروتمندان است، در این مورد معادل سرمایه مالی م یباشد. که بنظر لنين "آميختگی سرمایه
بانکی با سرمایه صنعتی و تشکيل اليگارشی مالی (قدرت افراد محدودی) بر پایه همين سرمایه مالی" یکی از جنبه های
مشخص امپریاليزم م یباشد.
٢- "وحدت دیالکتيکی" که گرامشی از آن سخن می راند، عبارت از آگاهی در مدیریت کارخانه و توليد کنندگانی است که
سرمایه دار در مرحله ماقبل مونوپوليستی رشد سرمای هداری از آن برخوردار بود، این آگاهی در مرحله مونوپوليستی زائل
گشت، سرمای هدار نقش خود را چه بدست بوروکرات های دولت و چه بوروکرات های مونوپول های بزرگ واگذار نمود.
٣- اشاره به انقلاب بورژوا-دموکراتيک ١٨۴٨ است.
۴- تشکيلات سندیکائی آنارکو-سندیکاليست ها، بعد از اخراج "سندیکاليست ها"، تأسيس شد.
۵- گرامشی این مقاله را در بحبوحه بحران اقتصادی بعد از جنگ نوشته است و بنا بر این پدیده هائی که او را بر ملا م یسازد
وضع اقتصادی در آن زمان را مشخص م یکردند.
۶- نام توده عامی در محله بازار ناپل می باشد که در جنبش شورشی که به رهبری ماسانيه لو ١۶۴٧ صورت گرفت شرکت
وسيع داشتند.
٧- ژاندارمری ایتاليا.
.٩٣- انتشارات بابک، ایتاليا، تير ١٣۵۶ ، ص ص. ٩٩ ،« برگزیده ای از آثار آنتونيو گرامشی » : منبع
ترجمه: انتشارات بابک. یادداشت ها از انتشارات بابک.
. بازنویس: روبرت هاکوپيان، آبان ١٣٨٢
http://www.marxists.org/farsi
در مرحله کنونی طبقه سرمایه دار توسط قشری ... پيشتاز نمایندگی می شود که پلوتوکراسی ( ١) نام دارد، خط سير تاریخی
طبقه سرمایه دار روندی است از فساد، از تجزیه و تلاشی، نقش سنتی طبقه سرمایه دار در صحنه توليد بدست یک قشر
ميانی غير مسئول واگذار شده است که هيچ وابستگی از نظر منافع و از نظر روانی با خود توليد ندارد. این قشر مرکب از عده
ای بوروکرات از نوع "کامندان دولت" می باشد. عده ای مزدور، آزمند، فاسد، پادوی بورس عده ای سياست باز بی کفایت و
بی جنبه، عده ای پست فطرات که از این روزبآن روز زندگی می کنند تا آب برآتش هوس های نکبت بار خود ریزند، عده ای
که آرمان هایشان در زندگی شایسته و لایق روح حریص آنان است، آرمان هائی که در تملک زنان بيشمار و تصاحب پول بی
حساب و کسب تکه پاره کوچکی از قدرت خلاصه می گردد. پول های بی حساب برای مصرف در خيمه فواحش درجه اول و
رقاص خانه ها و برای تأمين زندگی تجملی، متظاهرانه و ناهنجار، تکه پاره کوچکی از قدرت برای رنج و عذاب دادن به
زیردستان.
طبقه کارگر بالعکس بسوی نوعی از انسانيت تکامل می یابد که اصالت و تازگی تاریخی دارد: کارگر کارخانه آن پرولتری است
که دیگر هر گونه بقایای اثرات روانی منشاء دهقانی و پيشه وری خویش را از دست داده است. کسی است که در زندگی
کارخانه روز م یگذارند، در یک زندگی شدید توليدی و متدیک، زندگی از سوئی در روابط اجتماعی خارج از کارخانه، یعنی در
روابط سياسی توزیع ثروت نا منظم و مغشوش است، ولی از سوی دیگر در درون کارخانه در انطباق با آهنگ کار ماشي نهای
عظيم و آهنگ تقسيم کاری ظریف، منظم، دقيق و منضبط است، تقسيم کاری که بزرگترین ماشين توليد صنعتی است.
طبقه مالک سرمایه از کار و توليد کنار گرفته، تجزیه گشته، آگاهی به آن وحدت ابتدائی دیالکتيکی ( ٢) که در مبارزه فردی
برای رقابت در سود موجود بود را از دست داده است: این وحدت اکنون در نهادهای حکومت، تجلی یافته است. سرمایه دار
کليه وظائف مبارزه و فتح و فتوحات خویش را در چنگال باندی از ماجراجویان و سياست بازان مزدور نهاده است تا بدین
ترتيب به ورطهء وحشی گری و بربریت ما قبل تاریخ که رذلترین خوی افراد حریص از آن تغذیه م یکند، سقوط نماید.
طبقه کارگر در کارخانه و توليد متجلی م یگردد: پرولتر بودن کار کردن و آنهم کار کردنی متدیک و منظم امکان زندگی ندارد.
تقسيم کار موجب وحدت روانی "پسيکولوژیک" وی شده در دنيای پرولتر احساسات، غرایض، افکار سنن، عادات و
عواطفی را خلق می کند که در دو کلمه آنرا "همدردی طبقاتی" می توان ناميد. در کارخانه هر پرولتری در جهتی سير دارد که
خویشتن را بمثابه جزء لاینفکی از رفقای همکارش درک کند. آیا در اجتماع و رد دنيای امروز اگر حتی حلقه ای از سيستم کار
توليد صنعتی بازماند این همه مواد بی قد و قواره ای که در مغازه ها انبار شده اند می توانند بشکل اشياء مفيد برای زندگی
انسان در گردش باشند؟ هر آنقدر که پرولتر تخصص بيشتری از نظر حرفه ای می یابد همانقدر غير قابل اجتناب بودن رفقایش
را بيشتر بعنوان سلولی از یک پيکره متشکل، پيکره ای عميقاً متحد و همآهنگ احساس می نماید، همانقدر ضرورت، نظم،
متد، دقت را بيشتر درک کرده، همانقدر این که دنيا باید ضرورتاً بمثابه یک کارخانه بزرگ باشد را بيشتر حس م یکند.
کارخانه ای سازمان یافته با همان دقت، متد و نظمی که وی آنرا بعنوان امر حياتی در کارخانه خود تجربه می کند، همانقدر
بيشتر احساس م یکند که نظم، دقت و متدی که به کارخانه زندگی م یبخشد ضرورتاً باید در سيستم مناسباتی که کارخانه ئی را
به دیگری، شهری را به شهری دیگر، ملتی را به ملت دیگر وابسته م یسازد، منعکس باشند.
به خاطر همين خصوصيات ذهنی بکر و درک ویژ های که او از جهان دارد، کارگر کارخانه، پرولتر صنایع بزرگ شهری
قهرمان کمونيسم است، آن نيروی انقلابی است که رسالت تجدید حيات جوامع رنسانس را در خود تجسم م یسازد، بانی
حکومت های نوین است، تنها بدین جهت (و نه بدان معنی احمقانه ای که نویسندگان روزنامه "لاستامپا" از خود در آورد هاند)
اعلام کردیم که تورینو کوره انقلاب کمونيستی است، بدان علت که اکثریت طبقه کارگر تورینو متشکل از پرولترها، کارگران
کارخانه و انقلابيون مورد نظر کارل مارکس می باشد . نه مرکب از آن انقلابيون خرده بورژوا و چهل و هشتی ( ٣) مورد علاقه
از توده های ( CGL ) دموکرات ها و آشوبگران آنارشيست. بدین سبب هم چنين اظهار کردیم که کنفدرسيون عمومی کار
کارگری متشکل م یگردد که "انقلابی" تر از کارگران متشکل در اتحادیه سندیکائی ( ۴) می باشند، زیرا کنفدراسيون کارگران
آن صنایعی را در بر می گيرد که بهتر خصوصيت یافته، متشکلتر، "انقلابی" تر و پيشروند در حاليکه اتحادیه سندیکائی
ملغمه ایست که نمی تواند از مرحله انعقاد و اغتشاش خارج گردد و از مفاهيم مختص به خرده بورژواهائی که به سرمایه دار
بدل نگشته اند و پيش هوران و دقانانی که به پرولتر تبدیل نشد هاند خلاص شود.
هر جامع های زندگی م یکند و رشد م ییابد چونکه توليدی وجود دارد، بخاطر آنکه بيش از مصرف توليد م یگردد هر جند که
توزیع مصرف و پس انداز بشکل نامتعادلی انجام شود. هر جامعه در تب هکاری و شرارت زندگی م یکند و رشد م ییابد و حتی
نابود می گردد اگر در آن توليد انجام نگيرد گرچه در آن عدالت حکمفرما باشد. جامعه بورژوازی م یميرد چونکه در آن توليد
نمی شود، زیرا که کار مولدین با روابط جدید توزیع زائدهء جنگ و مرحله پلوتوکراسی سرمایه داری متعاقب آن نه کفایت
مصرف را م یدهد و نه امکان انباشت را م ییابد.
آهنگ نابودی ثروت مادی مرتباً افزایش می یابد، بر عکس انباشت اسناد مالکيت بر ثروت مادی یعنی انباشت اسکناس کاغذی
فزونی می یابد ( ۵)، سيستم سرمایه داری توزیع، به چپاول مسلحانه ای که توسط هيئت حاکمه انجام می گيرد بدل گشته است.
سرمایه دار خود را از صحنه توليد خارج نموده است، اداره صنایع بدست افرادی نالایق و بی مسئوليت افتاده است. طبقه
کارگر در علاقه داشتن به کار در علاقه داشتن به ماشين تنها باقی مانده است.
طبقه کارگر امروزه بر توليد چيره گشته است، او مالک اجتماع م یباشد، چون که قادر است تا آخرین رگ و پوستی که او را
به حرکت در می آورند، آستين ها را بالا زند، جون که تنها یک تلاش قهرمانانه در بار آور ساختن توليد می تواند برای او
زندگی و فضيلتی نوین در رشد و تکامل را آميخته سازد، حواریون مزدور، رکابداران سرمایه "مالاتساری" ( ۶) های حریص
جيره خوار بورژوازی فکر می کنند که با چرندیات وطن پرستی یا بشردوستی از نوع رمان های پاورقی قادر به برانگيختن این
قهرمانی پرولتاریا در توليد خواهند شد، همانطوری که در بر انگيختن احساسات قهرمانانه جنگ طلبی موفق گشتند، بازی
خوب فقط یکبار موفق می شود، در اینجا دیگر نمی توان از "کارابی نيری" ( ٧) کمک گرفت! باید خود را به شرایط وفق داد،
با آن خوب هایش و "اندکی" نيز گارد سرخ: پرولتاریا توليد را برای کمونيسم افزایش خواهد داد، برای اینکه مفهوم و
برداشت خود را از جهان عملی سازد، برای اینکه تاریخ را به "فلسفه" خویش بدل سازد و نه به خاطر آن که منابع جدیدی
برای بيکاری و ریخت و پاش صاحبان اسکناس تأمين نماید: توليد را افزایش خواهد داد هنگاميکه تيغ برنده قدرت حکومتی
به خودی خود افزایش توليد و امکان توزیع و پس اندازی بهتر را سبب خواهد گشت.
منتشر شد. L'Ordine Nuovo * این مقاله در ٢١ فوریه ١٩٢٠ بدون امضاء گرامشی در
١- معنی تحت اللفظی آ، قدرت ثروتمندان است، در این مورد معادل سرمایه مالی م یباشد. که بنظر لنين "آميختگی سرمایه
بانکی با سرمایه صنعتی و تشکيل اليگارشی مالی (قدرت افراد محدودی) بر پایه همين سرمایه مالی" یکی از جنبه های
مشخص امپریاليزم م یباشد.
٢- "وحدت دیالکتيکی" که گرامشی از آن سخن می راند، عبارت از آگاهی در مدیریت کارخانه و توليد کنندگانی است که
سرمایه دار در مرحله ماقبل مونوپوليستی رشد سرمای هداری از آن برخوردار بود، این آگاهی در مرحله مونوپوليستی زائل
گشت، سرمای هدار نقش خود را چه بدست بوروکرات های دولت و چه بوروکرات های مونوپول های بزرگ واگذار نمود.
٣- اشاره به انقلاب بورژوا-دموکراتيک ١٨۴٨ است.
۴- تشکيلات سندیکائی آنارکو-سندیکاليست ها، بعد از اخراج "سندیکاليست ها"، تأسيس شد.
۵- گرامشی این مقاله را در بحبوحه بحران اقتصادی بعد از جنگ نوشته است و بنا بر این پدیده هائی که او را بر ملا م یسازد
وضع اقتصادی در آن زمان را مشخص م یکردند.
۶- نام توده عامی در محله بازار ناپل می باشد که در جنبش شورشی که به رهبری ماسانيه لو ١۶۴٧ صورت گرفت شرکت
وسيع داشتند.
٧- ژاندارمری ایتاليا.
.٩٣- انتشارات بابک، ایتاليا، تير ١٣۵۶ ، ص ص. ٩٩ ،« برگزیده ای از آثار آنتونيو گرامشی » : منبع
ترجمه: انتشارات بابک. یادداشت ها از انتشارات بابک.
. بازنویس: روبرت هاکوپيان، آبان ١٣٨٢
http://www.marxists.org/farsi
Labels:
مقالات کارگری
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
2011
(29)
- July(6)
- May(4)
-
April(18)
- کارگران فرانسه در حرکتاند
- آمریکا: درسهای اشغال کارخانهی ریپابلیک کدامند؟
- وقتی کارگران، کارخانه را کنترل می کنند مصاحبه با چ...
- مرگ هنگام كار
- کارگر کارخانه
- اعتصابات کارگری در انگلیس
- تشكلات كارگرى
- ورقی از تاریخ مبارزات کارگران و زحمت کشان ایران
- بردگى مشدد كارگر: رمز موفقيت «مديريت ژاپنى»
- یک هفته با کارگران اوزکادی مکزیک
- گزارشی از وضعیت زنان کارگر
- از سلسله تجارب کارگری
- مفهوم واقعیِ «طبقهی کارگر»
- روایت خودکشی یک کارگر
- كاروشى او را كشت
- گزارش از تولیدی های پوشاک
- انگلس در مورد اول ماه مه
- جنبش کارگری در آمريکا
- March(1)

0 comments:
Post a Comment