Wednesday, April 6, 2011


آلن وودز
برگردان: سروش دشتستانی

حرکت با شکوه کارگران فرانسه الهام بخش کارگران در همه­ی اروپاست. این نشان دهنده­ی چهره­ی واقعی طبقه­ی کارگر فرانسه است. دیروز، اعتصاب کنندگان، آکسیون­شان را برای دومین روز و در ادامه­ی آکسیون موثر روز سه شنبه ادامه دادند.

سه شنبه، فرانسه بزرگ­ترین اعتصاب و تظاهرات تاکنونی­اش در کمپین اتحادیه­های کارگری برای افزایش فشار بر دولت علیه اصلاحات برنامه­ی بازنشستگی را به چشم دید. برخی از اتحادیه­های کارگری می­گویند، که آن­ها اعتصاب را به طور نامحدود ادامه می­دهند. خدمات راه­آهن هنوز محدود است و باعث تراکم و تاخیر شده است.
اعتصاب­ها باعث بسته شدن همه­ی شش پالایشگاه شرکت «توتال» شده و بیم کمبود سوخت می­رود. یازده پالایشگاه از دوازده پالایشگاه فرانسه متاثر از اقدام اعتصاب کنندگان می­باشد. در پایانه­ی نفتی بندر «فوس-لاورا»، در نزدیکی مارسی، اعتصاب هیجدهمین روزش را سپری می­کند و نفت­کش­های سرگردان قادر به تخلیه محموله­های خود نیستند.
در سطح ملی،با توجه به شرکت ملی راه­آهن SNCF، کم­تر از نیمی از قطارهای محلی و داخل شهری در رفت و آمد هستند. برج ایفل بعد از اعتصاب کارگران، در روز سه­شنبه، به روی گردش­گران بسته بود. فرودگاه­ها نیز تحت تاثیر اعتصاب قرار گرفته­اند، به مانند صدها مدرسه­ای که با مجامع عمومی که در چندین دانشگاه برای تصمیم گیری در مورد آن چه که باید در موردش اقدام کنند، برگزار می­شود.
با وجود این که این اعتصابات عمدتا در بخش دولتی هستند، اما بازتاب آن به بخش خصوصی نیز رسیده است. ضعف اصلی این جنبش در بخش حصوصی است، جایی که سخت­تر می­توان کارگران را به این کار - که ریسک اخراج در پی دارد­- ترغیب کرد.
به گفته­ی اتحادیه­های کارگری، سه و نیم میلیون نفر خیابان­ها را در کُل فرانسه در اعتصاب عمومی روز سه­شنبه گرفتند. کنفدارسیون سراسری کارگران فرانسه اعلام کرد، این جا در تولوز، صد و چهل و پنج هزار نفر در بزرگ­ترین تظاهرات سال شرکت کردند؛ حال آن که در پاریس تظاهرات با سیصد و پنجاه هزار نفر شکل گرفت.
هوبرت پرواد، عضو کنفدراسیون سراسری کارگران و حزب کمونیست فرانسه، تاکید ­ند که مقیاس این تظاهرات بزرگ که تولوز را درنوردید، یکی از بزرگ­ترین­ها در تاریخ این شهر می­اشد و هم­چنین روح مبارزاتی تظاهرکنندگان را چنین تصویر می­کند:

جاش لاکر
مترجم: بابک کسرایی

این ماه دسامبر اولین سالگرد اشغال کارخانه در و پنجره­سازی ریپابلیک است، مبارزه­ای که توجه کارگران سراسر کشور و جهان را جلب کرد؛ چرا که نماد دشواری­های میلیون­ها نفر در پی بحران اقتصادی و آمادگی آن­ها برای مبارزه بود.
اما حتی حال که اقتصاد روی کاغذ بهبود می­یابد، بیشتر کارگران و صف روزافزون بیکاران این "بهبود" را حس نمی­کنند. بدین­سان ما باید از این فرصت استفاده کنیم و نگاهی به وضعیت امروز کارگران سابق ریپابلیک داشته باشیم و سعی کنیم از این اشغال درس­هایی کسب کنیم برای مبارزات آینده که در دوره­ی پیش رو مسلما ظهور می­کنند.
ریپابلیک ویندوز اند دورز (Republic Windows and Doors) کارخانه­ای در شیکاگو بود که پنجره­های جایگزین وینیل می­ساخت. این شرکت در اواسط سال ۲۰۰٨ شروع به حذف ماشین­آلات از کارخانه کرد و این حرکت توجه کارگران و نماینده­شان واحد ۱۱۱۰ اتحادیه­ی متحد کارگران برق، رادیو و ماشین (یو. ئی) را جلب کرد. وقتی به رئیس و روسا گفته شد، آن­ها مدعی شدند دارند تنها جای ماشین­آلات جدیدتر را باز می­کنند. کارگران این حرف را باور نکردند و شروع به دنبال کردن کامیون­هایی کردند که ماشین­آلات را از شیکاگو بیرون برده بود. آن­ها فهمیدند کامیون­ها دارند به کارخانه­ی جدیدتر و بدون اتحادیه­ای در شهر "رد اوک" در ایالت آیوا می­روند. چنان که بعدا به آن می­پردازیم، این عمل مستقل کارگران نقشی حیاتی علیه ریچارد گیلمن، رئیس سابق ریپابلیک، ایفا کرد.
در سوم دسامبر، ریپابلیک اعلام کرد بلافاصله قطع کار می­کند؛ این عمل برای ناظرین بیرونی به نظر ناگهانی بود، اما برای کارگران اصلا غافلگیرکننده نبود. چیزی که انتظارش نمی­رفت این بود که معلوم شد می­خواهند هزینه­ی غرامت و مزایای تعطیلات کارگران را ندهند. این کار نقض مستقیم قانون وارن (هشدار برای وقف یابی و بازتعلیم کارگران) است؛ این قانون هشدار شصت روزه برای تعطیلی کارخانه و شصت روز حقوق جبرانی را ضروری می­دارد. روسا مدعی شدند امکان اجرای این خواسته را ندارند؛ چرا که بانک آمریکا اخیرا وام­هایش را قطع کرده.
اگر کارگران در این مرحله دست به اقدام نزده بودند، روسا به احتمال زیاد موفق می­شدند از این نقض آشکار قانون در بروند و این واقعیت نشان دهنده­ی محدودیت­های اتکا به محسنات نظام حقوقی رئیس و روسا است. کارگران در عوض تصمیم گرفتند قانون را به شیوه­ی خود "نقض" کنند و بلافاصله کارخانه را اشغال کردند و خواستار حقوق جبرانی خود شدند و اشاره کردند که بانک آمریکا اخیرا توسط دولت نجات یافته و حالا (نوبت) به کارگران که رسیده کسی پول ندارد!
تصمیم اشغال کارخانه در رسانه­ها به عنوان عملی کاملا خودجوش تصویر شده که کاملا حقیقت ندارد. چنان که کاری لایدرسن، نویسنده­ی کتابی جدید در مورد اشغال به نام "شورش در گوس آیلند: اشغال کارخانه در شیکاگو و آن چه در مورد بحران اقتصادی می­گوید"، اشاره می­کند کارگران واحد ۱۱۱۰ یو.ئی مدتی بود نزدیکی تعطیلی کارخانه را انتظار می­کشیدند و در واقع اشغال­های موفق کارخانه­های ماشین­سازی کانادا در سال­های اخیر را مطالعه کرده بودند. در ضمن کارگران و سازمان دهندگان کارخانه قبلا از کارگران درگیر در جنبش کارخانه­های اشغالی در ونزوئلا بازدید کرده بودند. این تاکتیک­ها پیش از اعلام تعطیلی مورد بحث قرار گرفته بود و در نتیجه وقتی زمان کار فرا رسید، رهبری محلی توانست استراتژی­ای برای پیروزی پیشنهاد دهد که جسورانه و رزمنده بود و از طریق تجربه­ی جمعی طبقه­ی کارگر بین­المللی محک خورده بود.

این تاکتیک جواب داد و به نسبت طولی نکشید که در دهم دسامبر، بانک آمریکا و جی.پی مورگان چیز قبول کردند حقوق جبرانی کارگران را پرداخت کنند. ما در آن زمان توضیح دادیم که این پیروزی محدود است؛ چرا که گرچه خواسته­های حقوق جبرانی برآورده شده، اما کارخانه هم­چنان قرار است تعطیل شود و کارگران هنوز شغل خود را از دست می­دهند.
کارخانه در فوریه ۲۰۰۹ توسط سیریوس متریالز (Serious Materials) به قیمت ۱.۴۵ میلیون دلار خریده شده بود. رئیس شرکت سیریوس، کوین سوریس (که "وجدان اجتماعی" دارد) مدعی شد هدف او استخدام مجدد تمام کارگرانی است که شغل خود را از دست داده­اند، اما اکنون که یک سال گذشته تنها هفده نفر از دویست و پنجاه کارگر اصلی دوباره استخدام شده­اند. سیریوس متریالز مدعی است که علت این کار این است که رقمی که از صندوقِ قانون احیا و سرمایه­گذاری مجدد آمریکا   (ARRA)  دریافت کرده­اند، بسیار پایین­تر از آن چیزی است که انتظارش را داشتند. این حرف درست باشد یا نه، این نشان از انحطاط بازار و ناتوانی­اش در شغل دادن به مردم دارد و هم­چنین محدودیت­های اتکا به "فرشته­های کسب و کار" برای نجات کارگرانی که با از دست دادن شغل روبرو هستند.
فتح حقوق جبرانی به روشنی پیروزی و نمونه­ی مبارزه برای بقیه­ی طبقه­ی کارگر بود، اما در عین حال خواسته­های کارگرانِ یو. ئی از تاکتیک­ها عقب بود. تاکتیک­های آن­ها به روشنی نشان از بی توجهی به مضحکه­ی قوانین بورژوایی می­داد، اما خواسته­های آن­ها درون چهارچوب همان بازاری ماند که نظام حقوقی کنونی از آن دفاع می­کند. یعنی فرض آن­ها این بود که کارخانه باید تعطیل شود، چون ریپابلیک ورشکست شده است. اما در حالی که کارگران مواجه با کاهش دستمزدها و مزایا و تعطیلی کارخانه­ها در سال­های پیش رو هستند، ما نه تنها باید آماده­ی مبارزه باشیم، که باید خواسته­هایی را پیش بگذاریم که دوام تولید و حفظ شغل­هایمان را تضمین کند: ملی سازی تحت کنترل دموکراتیک کارگری. تنها این گونه است که می­توانیم از شغل­های موجود دفاع کنیم و شغل های جدید بسازیم، سطح زندگی­مان را افزایش دهیم و هم­چنان به تولید کالاها و خدماتی بپردازیم که همه به آن نیاز داریم.
و بر سر روسای ریپابلیک چه آمد؟ علیه ریچارد گیلمن شکایت رسمی شده و او به همراه دو رئیس سابق دیگر در ریپابلیک متهم به جعل و پول شویی از طریق شرکت­های دولتی در تلاش برای انتقال ریپابلیک به کارخانه­ای بدون اتحادیه در رد اوکِ آیوا است. او را با وثیقه­ی پنج میلیون دلاری، که از ده میلیون پایین آمده، آزاد کردند.
دادستان کوک کانتی در واقع ایجاد شرایطی که جمع­آوری بیشتر ادله علیه گیلمن و شرکا را ممکن کرد را مدیون کارگران واحد ۱۱۱۰ اتحادیه­ی یو.ئی می­داند. آن­ها نه تنها به دنبال نیمه کامیون­ها رفتند که این اشغال کارخانه (یعنی تخطی رسمی از قانون) بود، که به گیلمن اجازه ندادند بقیه­ی مدارک را که در دفاتر کارخانه بود نابود کند. از جمله فایل پاور پوینتی که جزئیات طرح رئیس و روسا را برای انتقال ماشین­آلات به ایالت آیوا جلوی چشم هیات مدیره­ی خودشان نشان می­داد.
این از آن جا اهمیت بیشتری می­یابد که نه تنها گیلمن برای نابودی زندگی دویست و پنجاه کارگر در شیکاگو دسیسه چیده بود که کمتر از دو ماه پس از آن که گیلمن عملیات را در رد اوک آغاز کرد، آن کارخانه، که از سال ۱۹٨۵ فعال بود، نیز تعطیل شد، صد و بیست کارگر اخراج شدند و جامعه­ای دیگر هم نابود شد.
تنها اعمال کارگران بود که امکان دادگاهی شدن گیلمن را فراهم کرد، گرچه در نظام دادرسی که به نفع او سازمان یافته. چند موقعیت مشابه در کشور هست؟ در اوضاع اقتصادی کنونی باید از تمام کسب و کارها بخواهیم دفتر و دستک­شان را باز کنند. اگر شرکتی واقعا دارد سقوط می­کند، اثباتش کنید. روسا باید پاسخ­گو باشند! ما نباید خرج این بحران را بدهیم!
یک چیز روشن است: اشغال کارخانه­ی ریپابلیک ویندوز اند دورز نقطه عطفی در مبارزه­ی طبقه­ی کارگر در آمریکا بود. این واقعه الهام بخش مبارزات پیش رو خواهد بود. تا همین حالا مقالات و کتاب­های متعددی راجع به این مبارزه نوشته شده است.
کارگران اتحادیه­ی یو. ئی ۱۱۱۰ در فیلم جدید مایکل مور، "سرمایه داری: داستان عاشقانه"، هم آمده­اند. تعجبی نیست! تاکتیک­های آن­ها در مبارزه بنیان پرداختن به علت واقعی مشکلاتی است که پیش روی ما است و در فیلم هم آمده: خودِ نظام سرمایه داری. این کارگران در ضمن موضوع مستند جدیدی هستند به نام "جمهوری کارگران" (Worker’s Republic) که شرکت اینسرجنت ساخته است و جمله تبلیغی آن هست: "اقتصاد که سقوط کرد... آن­ها به پا خواستند" (مشخص است که عنوان فیلم بازی با عنوان کارخانه­ی اشغالی، ریپابلیک (به معنای جمهوری) است. م). کلید اما این است که درس­های این مبارزه را تدوین و جذب کنیم. نه به عنوان عملی دانشگاهی، که برای به کار بستن آن­ها در مبارزات فردای طبقه­مان.

منبع: "اعتراض سوسیالیستی" (Socialist Appeal)، نشریه­ی مارکسیست­های آمریکا، دسامبر ۲۰۰۹



مر وییابلانکا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون)
کارلوس اَکونیا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون و دبیر سندیکای کارگران سرامیک زانون)
خانم ائوخِنیا اِچه ورییا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون)
ماریو بالکاسا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون و دبیر علی البدل سندیکای کارگران سرامیک زانون)


یادداشت:
سرامیک سازی زانون بی شک یکی از معروف ترین نمونه های مقاومت کارگران در مقابل بی کاری و فقر در آمریکای لاتین است. به مناسبتی با تنی چند از کارگران این کارخانه در شهر بوئنوس آیرس آشنا شدیم. با آنها قرار گذاشتیم در یکی از سالن های هتل بائور ملاقات کنیم. این هتل نیز از مدت ها پیش توسط کارگران آن اشغال شده و تحت کنترل کارگری ست و به عنوان همبستگی با کارگران دیگر، در صورت لزوم اطاق و سالن برای برپایی جلسات در اختیارشان قرار می دهد. وقتی به هتل بائور وارد
می شوم، حضور تعداد زیادی خبرنگار توجهم را جلب می کند. به من می گویند کارگران مترو جلسه دارند و قرار است تصمیم بگیرند که دست به اعتصاب بزنند یا نه. کارگران مترو خواهان بیش از پنجاه درصد افزایش حقوق اند و شرکت فرانسوی مترو تا امروز حاضر شده است تنها هفت درصد حقوق ها را افزایش دهد (این اعتصاب به علت عقب نشینی کارفرما در همان شب، عملی نشد).


  1. به دنبال سكوت عامدانه‌ى رسانه‌هاى بزرگ، افكار عمومى جهان اخيرا با بى تفاوتى از كنار سندى اساسى گذشت: گزارش‏(1) سازمان بين‌المللى كار در افشاى اين واقعيت كه همه ساله بالغ بر دویست و هفتاد ميليون كارگر و كارمند در جهان قربانى سوانح ناشى از كار شده و صد و شصت ميليون نفر آنان به بيمارى‌هايى مبتلا مى‌شوند كه ارتباط مستقيم با حرفه‌ى‌شان دارد.
اين تحقيق نشان مى‌دهد كه شمار كاركنانى كه در حين انجام شغل خود جان مى‌سپارند، بيش‏ از دو ميليون نفر در سال است. لذا، كار همه روزه پنج هزار نفر را مى‌كشد! و به شهادت گزارش‏، «واقعيات از اين ارقام نيز فراتر مى‌روند.»(2)
در كشور فرانسه نيز بنا به آمار صندوق ملى بيمه‌ى بيمارى (
CNAM)، همه ساله بالغ بر 780 تن از مزدبگيران در سر كار خود جان مى‌دهند (بيش‏ از دو تن در روز!). در اين جا نيز «ارقام مذكور با واقعيت فاصله دارند» و در اين كشور در سال يك ميليون و 350 هزار سانحه‌ى ناشى از كار رخ مى‌دهد(3)، چيزى بالغ بر سه هزار و هفتصد قربانى در روز. يعنى در طول يك روز كار هشت ساعته، هشت مجروح در دقيقه...

آنتونيو گرامشی
هر جامعه ای زندگی می کند و رشد می یابد چون که به یک توليد معينی از نظر تاریخی وابسته است: آنجا که توليد و
کارسازمان یافته (حتی بشکل ابتدایی آن) موجود نيست، نه جامعه ای وجود دارد و نه زندگی تاریخی. جامعه مدرن بقاء دارد و

تا مرحله کنونی رشد یافته است زیرا که به یک سيستم توليد وابسته می باشد. سيستم توليدی که از نظر تاریخی در وجود دو
طبقه مشخص می گردد، طبقه سرمایه دار، مالک ابزار توليد و طبقه کارگر که در خدمت اولی قرار گرفته و با رشت ههای
دستمزد و هراس از گرسنگی مرگ آور به بند کشيده می شود 

ن چه در زیر می­خوانید، مقاله­ای است از وضعیت اعتصابات و اعتراضات طبقه­ی کارگر انگلیس هم زمان با وقوع انقلاب پنجاه و هفت در ایران، که از «اکونومیست» ترجمه شده است.
 * * *

برخورد دولت کارگری آقای "کالاهان با اتحادیه­ها"، در این هفته، بالقوه مخرب­تر از تقابل آقای"Heath"  با اتحادیه‌های معدن­چیان در سال ۱۹۷۴ که منجر به کناره­گیری او‌ از قدرت شد، می­باشد. هنوز خطر اعتصابات سراسری رانندگان حامل سوخت این هفته بر طرف نشده، اعتصابات کامیون­داران حمل و نقل شوک بزرگی را در زمینه­ی حمل مواد اولیه به صنایع وارد کرد. با وجود این که تنها حدود سی هزار نفر از کل صد و هشتاد هزار نفر رانندگان در بریتانیا دست به اعتصابات زده­اند، اما "اعتراضات متحرک" منجر به بسته شدن بنادر و اختلال در روند تولیدات صنعتی گردیده است. این کشور هم­چنین در خطر اعتصابات سراسری راه­آهن و دست کشیددن از کار کارگران آب و فاضلاب نیز قرار دارد. کابینه با تشکیل جلسه­ی خود در روز پنج­شنبه به طرح و بررسی‌ مشکلات ناشی‌ و زاییده پرداخت. وزرا سعی‌ به حفظ  خط مرز پانزده درصدی در توافق رشد پرداخت، که این خود سه برابر حد رسمی‌ پنج درصدی می‌‌باشد، دارند. بعد از ظهر پنج­شنبه، آقای "کالاهان" با فرا خواندن سران اتحادیه‌های حمل و نقل به "دونینگ استریت"، سعی‌ به توقف رسمی‌ شدن اعتصابات کامیون­داران کرد 

دتي است كه با به وجود آمدن زمينه هائي براى حركت در جهت افق بازگشائي فضاى باز، موضوع تشكلات كارگرى (در اين متن، مفهوم تشكلات كارگرى به معناى عام كلمه بكار رفته، هر جا منظور تشكلات سياسي كارگرى باشد، از اين واژه استفاده خواهد شد) مورد توجه فعالين كارگرى قرار گرفته. گرچه تشكلات غير كارگرى نظير كارگزاران سازندگي، جبهه مشاركت، حزب كار اسلامي، انجمن دانشجويان اسلامي و... ايجاد شده، اما هنوز امكان عملي ايجاد تشكلات كارگرى فراهم نشده است
 .
البته، اين به معناى اين نيست كه حتي هيچ تشكلي تحت نام كارگران وجود ندارد، بلكه آنچه تشكيل شده، بنا به كاركردشان عموما مورد اقبال كارگران قرار نگرفته. ولي همين تشكلات به اصطلاح كارگرى بازتاب واقعيت عيني و انكارناپذير جايگاه محورى طبقه كارگر در فرآيند توليد اجتماعي است. اين بديهي است كه پايه و هستي توليد سرمايه دارى مبتني بر پيدائي نيروى كار يدى و فكرى كارگران است. افزون بر اين، نحوه بكارگيرى نيروى كار كارگران در فرآيند توليد سرمايه دارى چنان است كه نياز به وجود تشكلات كارگرى را امرى اجتناب ناپذير مىكند. 

جشن ماه مه
و شعارهای کارگران و زحمت کشان ایران

امروز اول ماه مه است. در تمام نقاط کره زمین، هر جا که کارگر و زحمت کش متشکل وجود دارد، هر جا که کارگر خود را شناخته و شخصیت طبقاتی پیدا کرده است امروز دست از کار کشیده، جشن می گیرد. اتحاد و یگانگی خود را به معرض نمایش می گذارد.
عید اول ماه مه برای تفریح و خوش گذرانی نیست. آن را برای تشریفات برقرار نکرده اند. این عید مبارزه است. این عیدی است که طبقه کارگر به واسطه آن زور و توانایی خود را امتحان می کند. شعارهای روزانه خود را به گوش تمام افراد زحمت کش می رساند. آن ها را به مبارزه و نبرد عادت می دهد. از این نقطه نظر، عید اول ماه مه روز مانور عمومی است. 
رزوى ديرينه‌ى ژاپن از آغاز مرحله‌ى رستاخيز «ميجى»، آغاز مرحله‌ى سرمايه‌دارى در سال 1868، رسيدن به سطح كشورهاى پيش‏ رفته و ثروت مند جهان بود. اين آرزو دير زمانى است كه برآورده شده و ژاپن بر مسند يكى از بزرگ‌ترين قدرت‌هاى اقتصادى جهان معاصر تكيه زده است

.
انديشه به ژاپن، و تامل درباره‌ى عروج آن به عنوان يك قدرت اقتصادى برتر، معمولا با اين سئوالات توام است كه: چگونه كشورى بدون منابع و خطوط ارتباطى و تاسيساتى، كه در جنگ جهانى دوم ويران شده بود، توانست در مدت زمان كوتاهى مجددا روى پاى خود بايستد و به يكى از بزرگ‌ترين قدرت‌هاى اقتصادى جهان مبدل شود؟ با برنامه ريزى اقتصادى و تفاهم بين دولت و بنگاه‌هاى سرمايه‌دارى خصوصى براى مقابله با رقابت‌هاى خارجى؟ با سيستم مديريت ژاپنى؟ و يا با كار به شدت سازمان يافته و بردگى مشدد كارگر؟
آنچه در زیر می آید گزارشی است ازمسائل کارگران کنسرن لاستیک سازی کنتیننتال که یکی از 5 کنسرن بزرگ دنیا در صنعت لاستیک سازی است.
سفر همبستگی کارگران کنتیننتال مکزیک به آلمان بهانه ای برای برگزاری جلسات متعدد همبستگی کارگری در شهرهای مختلف شمال آلمان بود که از 23 آوریل تا 30 مه 2010 طول کشید. در این جلسات کارگران دو کشور از تجربه ها، دستاوردها و شکست های خود سخن گفتند که می تواند برای کارگران در کشور ما نیز شنیدنی و درس آموز باشد. کارگران هم چنین با علاقه در تظاهرات ضد تاسیسات اتمی نیز شرکت کردند. برای ورود به مطلب برای جلوگیری از تکرار به خوانندگان پیشنهاد می کنم که مطلب " یک روز بیشتر از کنتیننتال" را که برگردانی خلاصه از کتاب انریکه گومز دلگادو کارگر و عضو اتحادیه انقلابی- آن گونه که خودشان می گویند- و شورای کارخانه است، بار دیگر بخوانند.
روز جمعه 23 آوریل بعد از صبحانه از هانوفر بسمت لونه بورگ حرکت کردیم تا بتوانیم در گردهمایی ضد تاسیسات اتمی شرکت کنیم. نزدیک لونه بورگ با کاروانی مواجه شدیم که شامل تراکتورها، اتومبیل ها، کامیون ها و جمعیت زیادی از دوچرخه سواران بود که به همان مقصد پیش می رفتند. همه را به شیوه ای زیبا تزیین کرده بودند و خطرات وجود نیروگاه های اتمی، مراکز دفن زباله های اتمی و تاثیرشان را روی تخریب محیط زیست و زندگی انسان نشان می دادند و خواهان برچیده شدن تاسیسات اتمی در آلمان بودند. آن ها دو روز بود که در راه بودند و کسانی که می خواستند همراهی کنند به آن ها پیوسته بودند. از آن ها دور شدیم و به سمت شهر حرکت کردیم. در میدان اصلی شهر جمعیت زیادی حضور داشت. در یک طرف میدان، سن برای سخنرانان و گروه های موزیک آلترناتیو آماده شده بود و پیام ها خوانده می شد. در سر دیگر میدان آشپزخانه برای شرکت کنندگان دایر شده بود که غذای گرم و سرد ساده را سرو می کرد و استفاده از آن برای همه آزاد بود و اگر می خواستند می توانستند پولی در صندوق کمک که در گوشه ای قرار داشت بیندازند. قرار بود فردا در سالگرد انفجار نیروگاه چرنویل، تظاهر کنندگان مهمان و اهالی شهر به سمت کرومل که در آن یک نیروگاه اتمی بود که مدتی است معلق گذاشته شد و کار نمی کرد بروند و بین نیروگاه اتمی در برونزبوتل و کرومل و دور نیروگاه کرومل یک زنجیر انسانی تشکیل دهند که بنا به اخباری که فردا دریافت کردیم بسیار باشکوه و با شرکت 150.000 نفر انجام شد. پارچه نوشته های بسیاری وجود داشت با نقاشی های کمیک، تراکت و اعلامیه ها که پخش می شد. بعضی ازاین نوشته ها را می آورم: "انرژی اتمی؟ نه ممنون!" ،" ما حق یک زندگی سالم را داریم!" ، "من می خواهم با شما بدون وجود نیروگاه اتمی جشن بگیرم!" ، "ما خواهان متوقف ساختن نیروگاه های اتمی برای همیشه هستیم!" ، "نیروگاه های اتمی باید فورا جمع شوند!" ، "نیروگاه های اتمی باید متوقف شوند!"
 
زمانی که مساله حقوق زن ، حقوق اجتماعی و یا دستمزد او مورد بررسی قرار می گیرد، بدون استثنا واژه
ی پدرسالاری، مرد سالاری و یا بسیارعینی و واقعی تر(ولی چندش آور) نرسالاری در ذهن انسان زنده میشود؛ ولی واژه تنها شکلی از یک پدیدهی پنهان ضد بشری است، با درون مایهای طبقاتی و سرشتی استثمارگر. بهره کشی انسان از انسان از دورترین هزاره ها تا به امروز، درنرم ها وقوانین مختلف ، ولی همیشه در دفاع از حقوق اقلیت حاکم، شلاقش را بر گردهی زحمتکشان زن و مرد کوبیده است. استثماری وحشیانه، بسیار وحشیانه، زیرا با نیروی کار چون یک کالا یا ابزار برخورد میکند و درعمل او را فاقد ارزش انسانی می دانند و با معیار بازار، درون مایه انسانی او را ندیده میگیرند و نیازمندیهای حیاتی برای بازتولید نیروی کارش به فراموشی سپرده میشود.

در مقدمۀ نوشته ای تحت عنوان " یک تجربۀ کارگری ، در ارتباط با برگزاری مراسم اول ماه مه ، در شهر مهاباد ، در سال 1362 برگزار شد ، نوشتم که :

" تجارب جنبش کارگری ــ اعم ازمثبت یا منفی آن ــ اگر که به درستی با آن برخورد شود و به شکل خلاقانه و صحیحی مورد استفاده و تجربه اندوزی قرار گیرد ، به خودی خود از این قابلیت برخوردار است که جنبش کارگری را گام هایی ــ هر چند کوچک  ــ به جلو سوق داده و ضمن پالایش این جنبش از ناخالصی ها و ناهمگونی های غیر کارگری ، به سهم خود در سلامت و راست قامتی آن به سوی موفقیت و پیروزی نقش داشته باشد."
تجربه برگزاری مراسم بزرگداشت اول ماه مه ، در شهر سقز، که در سال  1375 اتفاق افتاد نیز یکی دیگر از این تجارب است که بازهم به قصد درس آموزی جنبش کارگری از نقاط قوت و ضعف آن به رشته تحریر در می آید. با این امید که جنبش کارگری با استفاده از این تجارب ، گام هایی ، هرچند کوچک به جلو بردارد ، آن را در معرض قضاوت و برخورد کارگران و فعالان کارگری و همچنین فعالان دیگر جنبش های اجتماعی قرار می دهم .
*
بورژوازی هاله‌ی مقدس تمام پیشه‌هایی را که تا آن هنگام گرامی شمرده می‌شد و با هراسی توأم با وقار به آن‌ها می‌نگریستند، دریده است. پزشک، وکیل، کشیش، شاعر ودانشمند را کارگر مزدبگیر خود ساخته است.»

















.






بورژوازی هاله‌ی مقدس تمام پیشه‌هایی را که تا آن هنگام گرامی شمرده می‌شد و با هراسی توأم با وقار به آن‌ها می‌نگریستند، دریده است. پزشک، وکیل، کشیش، شاعر ودانشمند را کارگر مزدبگیر خود ساخته است.»[1]
















این تعبیری است که مارکس و انگلس بیش از 150 سال پیش در «مانیفست کمونیست» می‌کنند.[2] غالباً وقتی از «کارگر» و «طبقه‌ی کارگر» و یا حتی خودِ «کار» و نقش آن در تولید نعم مادی و معنوی جامعه صحبت به میان می‌آید، در مواجهه با کسانی قرار می‌گیریم که تصوری ذهنی و انتزاعی از این مفاهیم دارند و این‌گونه مقولات را تنها در «کارخانه» جست‌وجو می‌کنند. با این پیش‌فرض غلط از مفهومِ این مقولات است که بسیاری مباحت نظری مطروحه که پای در عینیات جامعه دارند در پیشگاه‌شان نامفهوم جلوه می‌کند، چرا که با دنباله‌روی از تصویر ارائه‌شده از «کارگر» توسط بسیاری نیروهای سیاسی، کارگر را به صورت مردی با اندام و بازوانی سِتَبر، لباس آبی به تن و دستانی چرکین و پینه‌بسته تصور می‌کنند که در دستی داس و دستی دیگر چکش حمل می‌کند؛ همان مفهوم نقش‌بسته در ذهنِ «داس و چکش» که تنها «کارِ یدی» را شایسته‌ی عنوان «کارگر» می‌داند! مفهومی که پی‌آمد منطقی آن همانا جدا کردن اقشار وسیعی از زحمتکشان از «طبقه‌ی کارگر» است. لزوم پرداختن به مفهموم واقعیِ «طبقه کارگر» است که ما را برآن می دارد ابتدا به مفهومِ درستی از « کار» دست یابیم:














از نظر هگل، کار تنها یک مفهوم اقتصادی نیست، بلکه جنبه‌ای مهم از حیات اجتماعی است، از نظر وی «کار» ابزاری است که به وسیله‌ی آن انسان‌ها به درک و فهم جهان دست می‌یابند. کار، میانجی انسان و جهان است که از طریق آن، انسان‌ها به خودآگاهی می‌رسند و جهان خود را تغییر می‌دهند. کار، وسیله‌ی غلبه بر فاصله‌ی بین سوژه و ابژه است. کار، همچون فعالیتی رهایی‌بخش است که موجب ایجاد شبکه‌های پیچیده‌ی وابستگی متقابل می‌شود زیرا که حاصل کار فردی، موجب تأمین نیازهای مادی می‌شود وبه موازات آن، آرزوهای اجتماعی را گسترش می‌دهد.




به بیان مارکس نیز: «کار پیش از هر چیز فرایندی بین انسان و طبیعت است، فرایندی که انسان در آن به واسطه‌ی اعمالِ خویش سوخت‌و‌ساز خود را با طبیعت تنظیم و کنترل می‌کند. وی با مواد طبیعی چون نیرویی طبیعی روبرو می‌شود. او قوای طبیعی پیکر خود، بازوها و پاها، مغز و دستان خود را به حرکت در می‌آورد تا مواد طبیعی را در شکلی سازگار با نیازهایش تصاحب کند. درحالی‌که انسان از طریق این حرکت بر طبیعت خارجی اثر می‌گذارد و آن را تغییر می‌دهد، هم‌زمان طبیعت خود را نیز تغییر می‌دهد. وی توانمندی‌هایی را که دراین طبیعت نهفته است تکامل می‌بخشد و این نیروها را تابع قدرت مطلق خویش می‌کند... بنابراین کار را در شکلی پیش‌انگاشت قرار می‌دهیم که منحصراً از آنِ انسان است. عنکبوت اعمالی را انجام می‌دهد که به کار بافنده شبیه است، و زنبور با ساختن خانه‌هایِ مشبکی ِلانه ی خود رویِ دست بسیاری از معماران بلند می‌شود. اما آن‌چه بدترین معمار را ازبهترین زنبور متمایز می‌کند این است که معمار خانه‌های مشبکی را پیش از آن‌که از موم بسازد در ذهن خود بنا می‌کند. بنابراین پیش‌تر به صورت ذهنی وجود داشت. آدمی نه‌تنها در شکل مواد طبیعی تغییر پدید می‌آورد بلکه قصدخود را همزمان در این مواد به تحقق می‌رساند. و این قصدی است که او ازآن آگاه است »[3]












در توضیحِ این تعریف گفتن چند نکته ضروری است:




1- «انسان در آن به واسطه ی اعمالِ خویش سوخت‌وساز خود را با طبیعت تنظیم و کنترل می کند... تا مواد طبیعت را در شکلی سازگار با نیازهایش تصاحب کند» و «از طریق این حرکت بر طبیعت خارجی اثر می‌گذارد و آن را تغییر می‌دهد»




آنچه از فحوای این عبارت برمی آید چنین است که «کار» فعالیتی است آگاهانه و هدفمند که بی مددِ قوای فکری نمی‌تواند باشد.




2- «او قوای طبیعی پیکر خود، بازوها و پاها، مغز و دستان خود را به حرکت در می‌آورد»؛ چنین تعبیری در تقابل با نظری قرار می‌گیرد که کار را تنها «کارِ یدیِ ساده» و استفاده از قوای جسمانی بدن می‌پندارد، قائل به مفهومی مکانیکی از کار است و کاربدنی را از کارفکری و ذهنیِ مغز جدا می‌کند و فاعلین کارِ فکری چون بخش وسیعی از کارمندان را کارگر ندانسته و آنان را از «طبقه‌ی کارگر» منفک می‌کنند.




مارکس در دست‌نوشته‌های 1844 که که در زمان خود شناخته و منتشر نشد و یک قرن بعد منتشر شد بخش مفصلی را به «کار مولد و کار غیرمولد» اختصاص می‌دهد که در آن می‌خوانیم:












«با تکامل یافتن شمول واقعیِ کارتحت سرمایه (real subsumption of labor under capital) یا شیوه‌ی تولید ویژه‌‌ی نوع سرمایه‌داری اهرم واقعی فرایند عمومی کار فرایندِ عمومی کار به طور هرچه فراینده‌تری، دیگر فرد کارگر نخواهد بود. درعوض، این نیروی کارِ اجتماعاً ترکیب یافته و نیروهای کار درحال رقابت و مختلف‌اند که با هم مجموعه‌ی ماشین تولیدی را تشکیل می‌دهند که به اشکال گوناگون در فرایند تولید کالاها شرکت می‌کنند یا به عبارت دقیق‌تر در این متن و چارچوب محصولی را به وجود می‌آورند. در این مجموعه‌ی تولیدی بعضی‌ها با دست خود بهتر کار می‌کنند وبعضی با سر (مغز) خود؛ یکی به عنوان مدیر، مهندس، تکنولوژیست و غیره، ودیگری به عنوان ناظر و سومی به عنوان کارگر یدی یا حتّی کارگر رنجبر. شمار هرچه فزاینده‌تری از انواع کار در مفهوم بلاواسطه‌ی کارِ سازنده می‌گنجد و تمام آنانی که مشغول انجام آنها هستند، کارگرِ سازنده محسوب می‌شوند؛ کارگرانی که به طور مستقیم توسط سرمایه استثمار می‌شوند و تابع فرایند کار و گسترش سرمایه می‌شوند.












حال اگر کارگر را به عنوان کارگرِ جمعی (aggregate worker) یعنی به عنوان تمام اعضای تشکیل‌دهنده‌ی یک کارخانه‌ی تولیدی در نظر گیریم، در آن صورت می‌بینیم که فعالیت جمعی آنان از نظر مادی منتج به مجموعه‌ای فراورده ها می‌شود که به طور همزمان کلیتی از کالاها را تشکیل می‌دهند. در چنین وضعی، شغل کارگری که صرفاً عضوی از این کارگر جمعی است و این که فاصله‌ای بیش‌تر یا کم‌تر از کار یدی واقعی دارد، فاقد هرگونه اهمیتی است. درعین حال اما: فعالیت این مجموعه ی نیروی کار، مصرف تولیدیِ بلافصل توسط سرمایه، یعنی فرایند ارزش زایی (Valorization) برای سرمایه و بنابراین تولید بلافصل ارزش و تبدیل بلافصل این ارزش اضافه به سرمایه است.[4]












ازاین نوشته‌های مارکس آشکار است که او تنها کارگران یدی را کارگر نمی‌داند، چرا که «کار» را به صورت مجموعه‌ای ازکاراجتماعی می‌بیند که نه تنها کارگر یدی، بلکه مهندس، تکنیسین و بخشی از مدیریت در آن شرکت دارند.




به بیان ارنست مندل: «مارکس بر این حقیقت تأکید دارد که درنظام سرمایه‌داری، کار نباید به صورت کار بدنی (یدی) درنظرگرفته شود، بلکه به صورت مجموعه‌ای از نیروی کار جمعی یا تمام آنانی که کارشان برای تولید یک فراورده‌‌ی نهایی ضروری است دیده شود. او حتی مفهوم «کارگر مشترک و جمعی» و «کارگر همه‌جهانی» را از این لحاظ به کار می‌برد، فرایند ایجاد ارزش تجّلی زمان کار مصرف شده توسط آن‌هایی است که ضمن فروش نیروی کار خود به سرمایه‌دار، در روند تولید مشارکت می‌کنند. این "کارگر همه‌جهانی" به طورآشکار از دید مارکس، مهندسین، تکنولوژیست‌ها، و حتّی مدیران را در بر می‌گیرد.»




مارکس در نوشته‌های دیگر خود نه تنها یک آموزگار، بلکه یک مدیر مدرسه و حتی خواننده‌ای را که در کاباره می‌خواند یا نویسنده‌ای را که در ازای دریافت مزد برای مؤسسه‌ای خصوصی می‌نویسد عضوی از طبقه‌ی کارگر می‌داند.




آن‌چه موجب پیوند تمامی این مشاغل در مفهوم «کارگر» است همانا برایِ دیگری کارکردن و «فروش نیرویِ کار» است. فردی که برای لذت خود در خلوت تنهاییش آواز می‌خواند «کارگر» نیست، اما همین فرد اگر در کاباره‌ای برای امرار معاش خود خوانندگی کند «کارگر» است.




"مایکل لبوویتز" در کتاب خود، فراسوی سرمایه (Beyond Capital) اصطلاح کارگر جمعی مارکس را به همه‌یِ بخش‌های کار اجتماعی تعمیم می‌دهد و همه‌ی کارهایی را که از نظرگاه سرمایه و منافع آن مولد نیستند، اما در واقع برای رشد و بازتولید کارگر جمعی ضرورت دارند (همچون بخش بهداشت و درمان، آموزش و تحصیل، نگهداری و پرورش کودکان، نگهداری و حمایت از سالمندان و معلولان جامعه و نظایر آن) از جمله کارهای مولد (ازنظرگاه اقتصاد سیاسی طبقه کارگر) ارزیابی می‌کند و به این ترتیب سعی دارد بر شکاف کارمولد وکار غیرمولد غلبه کند. از نظر او، علت بررسی محدود مارکس از مقوله‌ی کارگر جمعی این بود که وی مشغول پژوهش درباره‌ی آن بخش از کارگران بود که در عرصه‌ی تولید سرمایه‌داری (تولید ارزش اضافی) به کار مشغول بوده و سرمایه میانجی آنان و محصول کارشان بود. اما اقتصاد سیاسی طبقه‌ی کارگر در عصر ما وظیفه دارد پروژه‌ی ناتمام تئوریک مارکس را به پایان برد. برای این منظور باید نگاه خود را از عرصه‌ی تولید به دیگر عرصه‌های کار اجتماعی نیز بگردانیم تا بتوانیم سیاست‌های رادیکال طبقاتی را طرح کنیم.




به جز این بحث بسیار مهم لبوویتز، دیوید هاروی نیز تلاش کرده تا برای درگیرساختن بخش های دیگر جامعه که در کار اجتماعی سهمی ندارند و از ستم و سرکوب نظام سرمایه‌داری در رنج‌اند (تأثیر فرعی خود به‌خودی‌بودن شیوه‌ی تولیدی و سیاست تضعیف قدرت نیروی کار که نیاز به ارتش ذخیره‌ی کار (بیکاران) و گروه‌های حاشیه‌ای و «بدردنخور» را ایجاد می‌کند) طرح‌هایی قابل‌توجه و ارزنده ارائه کند که برای بحث سازماندهی کارگر جمعی، طبقه‌ی کارگر و نیروهای پیرامونی آن حایز اهمیت وافر است.




الکس کالینیکوس[5] معتقد است: «ایننکته‌ای حائز اهمیت است که تلقی مارکس از طبقه‌ی کارگر را آن‌گونه نپنداریم که رسانه‌ها و کلیشه‌های آکادمیک به عنوان کارگرانِ یدیِ مردِ صنعتی به ما می‌نمایاند، برای مارکس طبقه بر مبنای رابطه میان استثمارکننده و استثمارشونده تعریف می‌شد. ازاین منظر کارگر بودن مستلزم فقدان استقلال اقتصادی در جهت حفظ خود و بر مبنای منابع خود است. پس زنده‌ماندن مستلزم وجود اجبار در جهت فروش نیروی کار تو به بنگاهسرمایه‌داری است و از آن روی که توان چانه‌زنی برای کارگر بسیار کم است، نتیجه‌یاین امر استثمار تو خواهد بود. کارگر بودن در این معنا مستلزم کار یدی در کارخانهنیست. می تواند کار در دفتر، بیمارستان، مدرسه و یا دانشگاه باشد.»




حال اگر بخواهیم مسأله را ملموس‌تر کنیم، باید بپرسیم: آیا یک مهماندار هواپیما، یک خلبان، یک راننده‌ی کامیون، یک پرستار، یک روزنامه‌نگار، یک خبرنگار، یک مهندس، یک کارگر خرده‌فروش، یک محقق آزمایشگاه، یک نظافت‌کار، یک کارمند پست‌خانه، زنی که پشت رایانه نشسته، مردی که اجناس را از نیمه شب تا صبح روی قفسه‌های سوپرمارکت می‌گذارد، آن که میوه می‌چیند، یک معلم و حتّی یک مدرس دانشگاه، کارگر نیستند؟ ازنظر مارکس همه‌ی اینان کارگر و بخشی جدایی‌ناپذیری از طبقه‌ی کارگرند.




همه‌ی آنانی که اغلب با عنوان «طبقه‌ی متوسط» و «کارمندان» خطاب‌شان کرده و سعی در مبرا کردن‌شان! از «طبقه‌ی کارگر» داریم.




موضوعی که بسیاری افراد و حتّی بسیاری از نیروهای سیاسی مدافع حقوق کارگر از درک آن عاجزند این است که: «کارمندان هم به واسطه‌ی قرار گرفتن در اردوگاه کارمزدی و همچنین عدم مالکیت ابزارِ تولید و فروش نیروی کارِ خود، بخش عظیمی از طبقه‌ی کارگرمحسوب می‌شوند». عدم‌حضور یا عهده‌دار بودن کارهایی که دربخش خدمات اجتماعی یا تولید نرم (کارهای خارج از محیط کارگاهی و در زمینه‌ی ارتباطات، اطلاعات، فضای مجازی و تکنولوژی) عمل می‌آید هیچ مغابرتی با این موضوع ندارد.




مسئله‌ی مهم، صرف‌نظر از هرگونه تعریفی از طرف مجامع آکادمیک یا گروه‌های سیاسی و اجتماعی، تلقی خود کارمندان ازجایگاه واقعی شان است. ازنظر عام، جایگاه کارمندان بر اساس نوعی منزلت و رتبه‌ی اجتماعی است و عموماً تصور بر این است که کارمندان کسانی هستند که در پشت میزهای ادارات یا درمکان‌های آموزشی و درمانی به دور از شرایط سخت محیطی کارهای دفتری و تخصصی را انجام می‌دهند و اصولاً از کارگرانی که در ساختمان‌ها و کارخانجات یا معادن کار می‌کنند سروگردنی بالاترند و هروقت از شدت کار به تنگ می‌آیند می‌گویند این کار ما از عملگی بدتر است یعنی کار یدی را به نوعی سخت‌تر ار کار خود می‌پندارند.




هرچند کار یدی و تحمل سختی شرایط محیطی نیرو و توان بالای جسمانی را می‌طلبد و بر همین اساس فرسودگی بیش‌تری به دنبال دارد اما شرایط ویژه‌ی کارمندی با منکوب‌بودنش درساختار سخت بوروکراتیک سازمانی و عدم‌دخالت در هرگونه تصمیم‌گیری[6] و سدکردن هرگونه تلاش برای احقاق ِحقوق ودرآمدِ ناچیزش درنهایت نوعی ازخودبیگانگی و مسخ‌شدنش تفاوت زیادی با دیگر هم‌طبقه‌ای‌هایش ندارد.




تصور کنید منشی فلان شرکت یا فلان درمانگاه یا مطب خصوصی در ازای یک ماه کار در شرایط تورمی و کاهش مدام ارزش پول، 50 هزار تومان درامد داشته باشد. مقایسه کنید با کارگر ماهری که در عسلویه یا هرکارگاه دیگری 500 هزار تومان درآمد داشته باشد، این موضوع لاجرم ما را به‌نوعی ملزم می‌کند که به‌علاوه‌ی شرایط محیطی یا منزلت اجتماعی یا عدم‌مالکیت، معیارمان بر اساس درآمد یا برخورداری کارکنان از امکانات رفاهی و تأمین نیازهای زندگی در ازای صرف زمان کار مشخص باشد، به گونه‌ای که قشربندی و تعیین گرایش‌های متفاوت درون طبقه‌ی کارگر براساس درجاتی از استثمار صورت می‌گیرد که اشتراک آن‌ها در مزدبگیر بودن به‌علاوه‌ی مقدار مزدی که دریافت می‌کنند و بهره‌مندی و یا محرومیت آن‌ها از رفاه اجتماعی بر اساس همین مزد و تفاوت در شرایط محیطی کار و صرف نیروی فیزیکی است.




لبّ کلام این‌که گرایش‌های درون‌طبقه‌ای را دیگر نمی‌توان براساس فرمول قدیمی کارگر یدی و فکری یا به تعبیرِ سی رایت میلز جامعه‌شناس فقید آمریکایی «یقه آبی» و «یقه‌سفید» تعیین کرد، چه‌بسا آن منشی نسبت به کارگر ماهر در درجه‌ی بالاتری از استثمار و محرومیت باشد.




با چنین تعبیری از «کار» و «کارگر» است که می‌توان «طبقه‌ی کارگر» را نه طبقه ای در «اقلیت»، بلکه اکثریتِ قاطع جامعه دانست که تولیدکنندگان نِعَمِ مادی و معنوی جامعه‌اند؛ اما خود غالباً از این مواهب و سرمایه‌ی عظیمی که تولید می‌کنند تنها به قدرِ بازتولیدِ نیرویِ کار از دست رفته‌شان در فرایند تولید نصیب‌شان می‌شود. اکثریتی که اندک افزایشی در دستمزد و مزایایشان با هزار تبصره و قانون و لایحه در صحن علنی مجلس مطرح می‌شود وتیترِ یک ِ نشریات و اخبار می‌گردد «لایحه‌ی طرح هماهنگ حقوق بازنشستگان»، «پاداش و عیدیِ کارمندان دولت»،... تیترهایی است که هر روز می‌بینیم و می‌شنویم، تو گویی که «لطفی» صورت گرفته و منتی نهاده شده. اما از ارزش افزوده‌های ِ کلانِ تولیدشده از سوی همین طبقات و نحوه‌ی توزیع آن صحبتی به میان نمی‌آید.




آن‌چه تحت عنوان «نانِ بخور و نمیر» ازآن یاد می‌شود در این واقعیت ریشه دارد که تنها مقداری نصیب‌شان می‌شود که قادر به بقا و ترمیمِ قوای جسمی و فکریِ خود برای بازگشت به فرایندِ «ارزش‌زاییِ سرمایه» (Capital Valorization)باشند و نه به اندازه‌ای که آنان را قادر سازد تمامی استعدادها و توانایی‌های خود را شکوفا سازند و کلیه‌ی نیازهای انسانی‌شان تأمین شود.












مقاله مشترک سایت تحلیلی البرز و صفحه اقتصاد سیاسی انسان شناسی و فرهنگ












پی‌نویس‌ها




[1]کارل مارکس وفردریک انگلس، مانیفست کمونیست، ترجمه حسن مرتضوی، 1380، نشرآگه، ص 279




[2]در تعبیری دیگر، در دوران حاضر نیز دکتر امیرحسین آریانپور معتقد است: «در جامعه‌ی سرمایه‌داری روشنفکران و متخصصان را برای نوکریِ طبقه‌ی حاکم تربیت می‌کنند».




[3]کارل مارکس، سرمایه، ترجمه حسن مرتضوی، 1386، نشر آگه ، صص 209 -210




[4]Capital, Vol. 1, Vintage books, 1978, p. 1040




[5]الکس کالینیکوس استاد عالیرتبه جامعه شناسی وعلوم سیاسی دردانشگاه کینگ کالج لندن است. ازوی تاکنون 7 عنوان کتاب به فارسی ترجمه شده است که عبارتند از: « درآمدی تاریخی بر نظریه اجتماعی»، « مانیفست ضد سرمایه داری»، « فلسفه انقلابی مارکس »، «مارکسیسم و فلسفه »، « تحلیل امپریالیسم »، « نقد پست مدرنیسم »، » تروتسکی و تروتسکیسم ».




[6] قانون استخدام کشوری مصوبه سال 1345 (اصلاح شده در 1370):




«ماده 54 - مستخدم مکلف است در حدود قوانین و مقررات‌،احکام و اوامر رؤسای مافوق خودرا در امور اداری اطاعت ‌نماید. اگر مستخدم حکم یا امر مقام مافوق را برخلافقوانین‌و مقررات تشخیص دهد مکلف است کتباً مغایرت دستور را باقوانین و مقررات بهمقام مافوق اطلاع دهد. در صورتی که بعداز این اطلاع مقام مافوق کتباً اجرای دستورخود را تأیید کردمستخدم مکلف به اجرای دستور صادره خواهد بود.




ماده 55 ـ مستخدم دولت از هر نوع عملی که موجب ایجادوقفه‌در امور اداری کشور شود ممنوع است‌.»


براساس ماده55 که کارکنان را از ایجاد وقفه در کا روامیدارد، یعنی حق اعتصاب ندارند، حق تجمع ندارند، حق تشکل و اعتراض ندارند وقانون گزارچنان رندانه این ماده را آوردهاست که راه هرگونه اعتراض را از کارمند سلب کند. در جاهایی اشاره به انجمن هایاسلامی کارمندان شده است که براساس همین ماده چنین تشکلهایی عاری از هرگونه وجهاعتراضی بوده وفاقد ماهیت کارگری یا کارمندی می باشد