Saturday, July 23, 2011
راز یک قهوه خوشمزه در پخت آن روی حرارت ملایم است. میگویند قهوه نباید زودتر از پنج دقیقه حاضر شود. برای قهوه ترک، مانند همه انواع دیگر قهوهها باید از پودر دانههای قهوه تازه برشته شده استفاده کنید. قهوهای که زیاد برشته شده باشد، ترجیح دارد اما حتی آنهایی که به طور متوسط هم برشته شدهاند عطر و بوی خوبی میدهند.
برای آسیاب کردن دانههای قهوه میتوانید از آسیبهای قدیمی یا امروزی استفاده کنید. فرقی ندارد؛ مهم این است که در پایان پودر قهوهای یکدست داشته باشید.
پودر قهوه
دانههای قهوه ترک باید خیلی خوب آرد شوند و پودر کاملا ریز و یکدستی داشته باشند. پودر قهوهای که برای طبخ قهوه ترک به کار میرود، معمولا بهترین نوع پودر قهوه است.
برای گرفتن نتیجه بهتر، باید از آب سرد استفاده کنید. اگر هم میخواهید شکر در آن بریزید، از شکرهایی استفاده کنید که به راحتی در آب حل میشوند.
طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک
میزان آب مورد نیاز را هم میتوانید با یک فنجان اندازه بگیرید. معمولا ابتدا آب را داخل ظرف قهوهجوش میریزند و بعد قهوه و شکر را به آن اضافه میکنند.
Labels:
قهوه
|
0
comments
Thursday, July 14, 2011
مکزیک ۱۹۶۵
به پیش!
پیامبر آتشتین سرخ فام صبحدم
در راهی آرام و بی مانع،
نهنگ (*) سبز فامی را رهائی بخش –
که تو آنرا چنین دوستش داری
به پیش!
ستیزکنان با دشنام های این و آن
در جبهه ای پر از ستارگان رزمندهء خشمگین
سوگند یاد می کنیم
که پیروز شویم یا بمیریمسهر
هنگامی که اولین گلوله غرشّ کند
و ترس اولیهء پارتیزان ها از تن شان ریزد
آنگاه نبرد کنان
دوش بدوش تو خواهیم ایستاد
هنگامی که صدای تو در چهار چیز نوید دهد:
رفرم ارضی، عدالت اجتماعی، نان و صلح
آنگاه هم صدا با تو
دوش بدوش تو خواهیم ایستاد
سرانجام، چون روز یا پایان گیرد
و عمل درمان بخش بیدادگر فرا رسد؛
آمادهء پیکار نهائی
دوش بدوش تو خواهیم ایستاد
Labels:
سرود فیدل و چه گوارا
|
0
comments
در این سخنرانی، چه گوارا به عنوان یک پزشک انقلابی، هومانیسم سیاسی خویش را بیان می کند: پزشک کارگر، نمونه و سر مشقی است برای ادغام روحیه ی گرایش فردپرستی در جامعه. انسان خصوصی برای درمان زخم خود باید انسان اجتماعی شود.
۱۹ اوت ۱۹۶۰ هاوانا
این مجلس جشن، که یکی از صدها جلسات سخنرانی عمومی است و در آن خلق کوبا همه روزه آزادی خود را، پیشرفت اصول انقلابی و پیروزی خود را در راهء استقلال کامل جشن می گیرد برای من اهمیت ویژه ای دارد.
همانطور که همه می دانید، من سال ها قبل به عنوان پزشک شروع به کار کردم. امّا در آن هنگام یعنی هنگامی که پزشکیِ ِتحصیل می کردم نظریات بسیاری که (اینک) به عنوان یک فرد انقلابی دارم هنوز نداشتم و جزء ایدآل هایم محسوب نمی شدند. من، در آن موقع می خواستم پیشرفت و ترقی کنم و پیروز شوم. این خیال را در سر داشتم که یک فرد پژوهنده و محقق مشهور علم پزشکی شوم. این رویاء را در سر داشتم که بطور خستگی ناپذیر کار کنم تا چیزی کشف کنم که سرانجام بتواند به عالم انسانیت بهره ای برساند و با وجود این به موفقیت فردی و شخصی خودم می بایست کمک کند. آری، من نیز مانند همه، کودکِ محیط خود بودم.
پس از پایان دانشگاه، بنا به موقعیت ویژه - و شاید در سایه ی استعدادی که داشتم – به مسافرات در سراسر قاره ی امریکاو آشنا شدن عمیق با این قاره پرداختم. باستثناء «هائی تی» و «سانتا دومینیک» کم و بیش در تمام کشورهای امریکای لاتین بطور عمیق و جدی مسافرت کردم. در شرایطی که من می بایست در تحت آن شرايط مسافرت کنم، یعنی ابتدا بصورت دانشجوی پزشکی و سپس به عنوان پزشک با فقر و نکبت. با گرسنگی و بیماری به شکل مستقیم آشنا شدم.
Labels:
چه گوارا مقاله دوم
|
0
comments
دستهای ویکتور خارا، دستهایی که برای آزادی سرزمین و نیک روزی ملتش سیمهای گیتار را به فریاد وامیداشت...دستهای ویکتور خارا...دستهای شکستهی ویکتور خارا...
ویکتور خارا خواننده و گیتارنواز شیلیایی در روستایی فقیر به دنیا آمد. مادرش سرایندهای بومی بود که پس از پایان کارهای روزمره در جشنهای درو و آیینهای تدفین به خواندن ترانهها و سرودهای سنتی میپرداخت و بدین ترتیب خارا توانست ترانههای روستایی و نخستین درسهای گیتار را از مادرش بیاموزد.
خارا در کودکی از آموزههای دو محیط متفاوت بهره برد: محیط روستا و سپس شهر سانتیاگو که خانوادهاش به آنجا مهاجرت کرده بود.
ترانههای بومیای که خارا در کودکی آموخت و موسیقی او ارتباط بسیار نزدیکی با گنجینهی موسیقی مردمی آمریکای لاتین دارد. موسیقی آمریکای لاتین در نقطهی اتصال موسیقیهای اسپانیایی و قبیلههای بومی (مانند آزتکها و مایاها)، سازهای محلی و نواهای آفریقایی، صاحب ترانههایی شده که زندگی روزمره، امیدها و حسرتهای ساکنان این منطقه را بازمیتاباند. خارا نیز که تصویر جاندار زندگی خود را در این موسیقی یافته بود، در آثارش به بازآفرینی طبیعت، انسانها و بخصوص زندگی فقیرانه حاکم بر دشتها و صحراهای شیلی پرداخت و سرانجام رضایت خویشتناش را در تلاش برای محو فقر از جامعه دید.
Labels:
ویکتور خارا
|
0
comments
گوارا
قر ار ما ین بود که خود او آنرا خوانده، اصلاحات لازم را در آن بنماید ولی سرنوشت این فرصت را به او نداد. این سطور را میتوان همچون درود ارتش انقلاب به فرمانده بزرگ خود و بهترین سردار چریکیپرودهی انقلاب، به یک انقلابی پاک و دوست صدیق بشمار آورد.
کامیلو همرزم نبردهای بیشمار، مرد اعتماد فیدل در دشوارترین لحظات جنگ و مبارزه از خود گذشتهای بود که با فداکاری خود را آبدیده میساخت و خصایل برجسته را در همرزمان پرورش میداد. تصور میکنم هر گاه موفق بخواندن این رساله که در آن تجریبات خود را درباره جنگ پارتیزانی گردآورندهایم میگشت آنرا میپسندید. زیرا این تجریبات محصول زندگی است. ولی او میتوانست شور و هیجان عمیق سرشتی و هوش و جسارت بیماندش را نیز که جز در نزد پارهای از شخصیتهای تاریخ به این پایه از کمال نمیرسد بر این اوراق بیآفزاید. با این همه نباید درباه کامیلو همچون قهرمانان افسانهای که تنها بمدد نبوغ خود موفق به اعمال شگفتانگیز میکردند، فکر کرد. باید او را همچون زائیده خلقی که وی را همانند دیگر قهرمانان شهید و سرداران خود در گزینش وسیع نبرد و شرایط دشوار آن پرورش داده است در نظر آورد. نمیدانم آیا کامیلو با این سخن مشهور دانتون درباره جنبشهای انقلابی "جسارت باز هم جسارت همواره جسارت" آشنا بود یا نه؟ ولی در هر حال آنرا در اعمال خود مرعی میداشت در حالیکه شرایط لازم برای یک چریک، نظیر قدرت تحلیل سریع و دقیق موقعیت توانائی پیشبینی درباره مشکلات آینده را بر آن افزوده بود.
Labels:
چه گوارا مقاله اول
|
0
comments
Tuesday, May 17, 2011
هکتور اگردانو، در مورد آخرين کتاب هاروي با عنوان "راز سرمايه، بحران اقتصادي و پاسخ چپ" با او در نيويورک به گفتگو نشسته است.
س- شما در کتاب "راز سرمايه" اقتصاددانان رسمي را به سبب پيشبيني نکردن بحران مورد حمله قرار ميدهيد. ميتوانيد بگوييد که چرا اقتصاددانان بورژوا بحران در حال وقوع را نديدند، در حالي که بسياري از مارکسيستها آن را پبشبيني مي-کردند؟ چرا مارکسيسم از اين لحاظ، برتر از اقتصاد بورژوايي است ؟
ج- به نظر من ايدهی اساسي در مارکسيسم، موضوع تضاد است. از ديدگاه مارکسيسم، نظام سرمايهداري در بنياد خود، در بر دارنده مجموعهاي از تضادهاست که با يک ديگر برخورد ميکنند و به اين ترتيب جامعهاي را به وجود ميآورند که همواره بر تنشهاي گوناگون قرار گرفته است. براي نمونه، تنش بين کار و سرمايه، يکي از بارزترين اينهاست که مورد توجه هر مارکسيست و بيانگر ماهيت مبارزه طبقاتي است. اما تنشهاي ديگري نيز هستند: تنش ميان توليد و مصرف، ميان ارزش مصرفي و ارزش مبادلهاي. همه اين تنشها در سرمايهداري وجود دارند.
Labels:
گفتگو ها 2
|
0
comments
Subscribe to:
Posts (Atom)




