Saturday, July 23, 2011
راز یک قهوه خوشمزه در پخت آن روی حرارت ملایم است. میگویند قهوه نباید زودتر از پنج دقیقه حاضر شود. برای قهوه ترک، مانند همه انواع دیگر قهوهها باید از پودر دانههای قهوه تازه برشته شده استفاده کنید. قهوهای که زیاد برشته شده باشد، ترجیح دارد اما حتی آنهایی که به طور متوسط هم برشته شدهاند عطر و بوی خوبی میدهند.
برای آسیاب کردن دانههای قهوه میتوانید از آسیبهای قدیمی یا امروزی استفاده کنید. فرقی ندارد؛ مهم این است که در پایان پودر قهوهای یکدست داشته باشید.
پودر قهوه
دانههای قهوه ترک باید خیلی خوب آرد شوند و پودر کاملا ریز و یکدستی داشته باشند. پودر قهوهای که برای طبخ قهوه ترک به کار میرود، معمولا بهترین نوع پودر قهوه است.
برای گرفتن نتیجه بهتر، باید از آب سرد استفاده کنید. اگر هم میخواهید شکر در آن بریزید، از شکرهایی استفاده کنید که به راحتی در آب حل میشوند.
طرز دم کردن و تهیه قهوه ترک
میزان آب مورد نیاز را هم میتوانید با یک فنجان اندازه بگیرید. معمولا ابتدا آب را داخل ظرف قهوهجوش میریزند و بعد قهوه و شکر را به آن اضافه میکنند.
Labels:
قهوه
|
0
comments
Thursday, July 14, 2011
مکزیک ۱۹۶۵
به پیش!
پیامبر آتشتین سرخ فام صبحدم
در راهی آرام و بی مانع،
نهنگ (*) سبز فامی را رهائی بخش –
که تو آنرا چنین دوستش داری
به پیش!
ستیزکنان با دشنام های این و آن
در جبهه ای پر از ستارگان رزمندهء خشمگین
سوگند یاد می کنیم
که پیروز شویم یا بمیریمسهر
هنگامی که اولین گلوله غرشّ کند
و ترس اولیهء پارتیزان ها از تن شان ریزد
آنگاه نبرد کنان
دوش بدوش تو خواهیم ایستاد
هنگامی که صدای تو در چهار چیز نوید دهد:
رفرم ارضی، عدالت اجتماعی، نان و صلح
آنگاه هم صدا با تو
دوش بدوش تو خواهیم ایستاد
سرانجام، چون روز یا پایان گیرد
و عمل درمان بخش بیدادگر فرا رسد؛
آمادهء پیکار نهائی
دوش بدوش تو خواهیم ایستاد
Labels:
سرود فیدل و چه گوارا
|
0
comments
در این سخنرانی، چه گوارا به عنوان یک پزشک انقلابی، هومانیسم سیاسی خویش را بیان می کند: پزشک کارگر، نمونه و سر مشقی است برای ادغام روحیه ی گرایش فردپرستی در جامعه. انسان خصوصی برای درمان زخم خود باید انسان اجتماعی شود.
۱۹ اوت ۱۹۶۰ هاوانا
این مجلس جشن، که یکی از صدها جلسات سخنرانی عمومی است و در آن خلق کوبا همه روزه آزادی خود را، پیشرفت اصول انقلابی و پیروزی خود را در راهء استقلال کامل جشن می گیرد برای من اهمیت ویژه ای دارد.
همانطور که همه می دانید، من سال ها قبل به عنوان پزشک شروع به کار کردم. امّا در آن هنگام یعنی هنگامی که پزشکیِ ِتحصیل می کردم نظریات بسیاری که (اینک) به عنوان یک فرد انقلابی دارم هنوز نداشتم و جزء ایدآل هایم محسوب نمی شدند. من، در آن موقع می خواستم پیشرفت و ترقی کنم و پیروز شوم. این خیال را در سر داشتم که یک فرد پژوهنده و محقق مشهور علم پزشکی شوم. این رویاء را در سر داشتم که بطور خستگی ناپذیر کار کنم تا چیزی کشف کنم که سرانجام بتواند به عالم انسانیت بهره ای برساند و با وجود این به موفقیت فردی و شخصی خودم می بایست کمک کند. آری، من نیز مانند همه، کودکِ محیط خود بودم.
پس از پایان دانشگاه، بنا به موقعیت ویژه - و شاید در سایه ی استعدادی که داشتم – به مسافرات در سراسر قاره ی امریکاو آشنا شدن عمیق با این قاره پرداختم. باستثناء «هائی تی» و «سانتا دومینیک» کم و بیش در تمام کشورهای امریکای لاتین بطور عمیق و جدی مسافرت کردم. در شرایطی که من می بایست در تحت آن شرايط مسافرت کنم، یعنی ابتدا بصورت دانشجوی پزشکی و سپس به عنوان پزشک با فقر و نکبت. با گرسنگی و بیماری به شکل مستقیم آشنا شدم.
Labels:
چه گوارا مقاله دوم
|
0
comments
دستهای ویکتور خارا، دستهایی که برای آزادی سرزمین و نیک روزی ملتش سیمهای گیتار را به فریاد وامیداشت...دستهای ویکتور خارا...دستهای شکستهی ویکتور خارا...
ویکتور خارا خواننده و گیتارنواز شیلیایی در روستایی فقیر به دنیا آمد. مادرش سرایندهای بومی بود که پس از پایان کارهای روزمره در جشنهای درو و آیینهای تدفین به خواندن ترانهها و سرودهای سنتی میپرداخت و بدین ترتیب خارا توانست ترانههای روستایی و نخستین درسهای گیتار را از مادرش بیاموزد.
خارا در کودکی از آموزههای دو محیط متفاوت بهره برد: محیط روستا و سپس شهر سانتیاگو که خانوادهاش به آنجا مهاجرت کرده بود.
ترانههای بومیای که خارا در کودکی آموخت و موسیقی او ارتباط بسیار نزدیکی با گنجینهی موسیقی مردمی آمریکای لاتین دارد. موسیقی آمریکای لاتین در نقطهی اتصال موسیقیهای اسپانیایی و قبیلههای بومی (مانند آزتکها و مایاها)، سازهای محلی و نواهای آفریقایی، صاحب ترانههایی شده که زندگی روزمره، امیدها و حسرتهای ساکنان این منطقه را بازمیتاباند. خارا نیز که تصویر جاندار زندگی خود را در این موسیقی یافته بود، در آثارش به بازآفرینی طبیعت، انسانها و بخصوص زندگی فقیرانه حاکم بر دشتها و صحراهای شیلی پرداخت و سرانجام رضایت خویشتناش را در تلاش برای محو فقر از جامعه دید.
Labels:
ویکتور خارا
|
0
comments
گوارا
قر ار ما ین بود که خود او آنرا خوانده، اصلاحات لازم را در آن بنماید ولی سرنوشت این فرصت را به او نداد. این سطور را میتوان همچون درود ارتش انقلاب به فرمانده بزرگ خود و بهترین سردار چریکیپرودهی انقلاب، به یک انقلابی پاک و دوست صدیق بشمار آورد.
کامیلو همرزم نبردهای بیشمار، مرد اعتماد فیدل در دشوارترین لحظات جنگ و مبارزه از خود گذشتهای بود که با فداکاری خود را آبدیده میساخت و خصایل برجسته را در همرزمان پرورش میداد. تصور میکنم هر گاه موفق بخواندن این رساله که در آن تجریبات خود را درباره جنگ پارتیزانی گردآورندهایم میگشت آنرا میپسندید. زیرا این تجریبات محصول زندگی است. ولی او میتوانست شور و هیجان عمیق سرشتی و هوش و جسارت بیماندش را نیز که جز در نزد پارهای از شخصیتهای تاریخ به این پایه از کمال نمیرسد بر این اوراق بیآفزاید. با این همه نباید درباه کامیلو همچون قهرمانان افسانهای که تنها بمدد نبوغ خود موفق به اعمال شگفتانگیز میکردند، فکر کرد. باید او را همچون زائیده خلقی که وی را همانند دیگر قهرمانان شهید و سرداران خود در گزینش وسیع نبرد و شرایط دشوار آن پرورش داده است در نظر آورد. نمیدانم آیا کامیلو با این سخن مشهور دانتون درباره جنبشهای انقلابی "جسارت باز هم جسارت همواره جسارت" آشنا بود یا نه؟ ولی در هر حال آنرا در اعمال خود مرعی میداشت در حالیکه شرایط لازم برای یک چریک، نظیر قدرت تحلیل سریع و دقیق موقعیت توانائی پیشبینی درباره مشکلات آینده را بر آن افزوده بود.
Labels:
چه گوارا مقاله اول
|
0
comments
Tuesday, May 17, 2011
هکتور اگردانو، در مورد آخرين کتاب هاروي با عنوان "راز سرمايه، بحران اقتصادي و پاسخ چپ" با او در نيويورک به گفتگو نشسته است.
س- شما در کتاب "راز سرمايه" اقتصاددانان رسمي را به سبب پيشبيني نکردن بحران مورد حمله قرار ميدهيد. ميتوانيد بگوييد که چرا اقتصاددانان بورژوا بحران در حال وقوع را نديدند، در حالي که بسياري از مارکسيستها آن را پبشبيني مي-کردند؟ چرا مارکسيسم از اين لحاظ، برتر از اقتصاد بورژوايي است ؟
ج- به نظر من ايدهی اساسي در مارکسيسم، موضوع تضاد است. از ديدگاه مارکسيسم، نظام سرمايهداري در بنياد خود، در بر دارنده مجموعهاي از تضادهاست که با يک ديگر برخورد ميکنند و به اين ترتيب جامعهاي را به وجود ميآورند که همواره بر تنشهاي گوناگون قرار گرفته است. براي نمونه، تنش بين کار و سرمايه، يکي از بارزترين اينهاست که مورد توجه هر مارکسيست و بيانگر ماهيت مبارزه طبقاتي است. اما تنشهاي ديگري نيز هستند: تنش ميان توليد و مصرف، ميان ارزش مصرفي و ارزش مبادلهاي. همه اين تنشها در سرمايهداري وجود دارند.
Labels:
گفتگو ها 2
|
0
comments
Wednesday, May 4, 2011
مي توانيد بزودي، هر گاه كه اراده كرديد ، مرا به قتل برسانيد. اما جلوي پيشرفت و مبارزه ي زنان براي آزادي را كه روزگارش بزودي خواهد رسيد، نمي توانيد بگيريد
____
هان صبح هدي فرمود آغاز تنفس
روشن همه عالم شد ز آفاق و ز انفس
ديگر ننشيند شيخ بر مسند تزوير
ديگر نشود مسجد دكان تقدس
ببريده شود رشته تحت الحنك از دم
نه شيخ بجا ماند نه رزق و تدلس (رياكاري)
آزاد شود دهر ز اوهام و خرافات
آسوده شود خلق ز تخيل و توسوس (وسوسه)
محكوم شود ظلم ببازوي مساوات
معدوم شود جهل ز نيروي تفرس (هوش ، فراست)
گسترده شود در همه جا فرش عدالت
افشانده شود در همه جا تخم تونس (الفت)
مرفوع شود حكم خلاف از همه آفاق
تبديل شود اصل تباين (جدايي) به تجانس (همسويي)
___
Labels:
نقل قول اول
|
0
comments
sedaye mardom
صدای مردم : کنگره 13 حزب کمونیست فدراسیون روسیه:«به سوی سوسیالیسم قرن بیست و یکم
گزارش ادامه میدهد که ”پس از گرایش به راست در اوایل دهه ۹۰، اینک آونگ تاریخ به سرعتی فزاینده به سوی چپ حرکت میکند ”فروپاشی بازار مالی“ نقطه عطفی محسوب میشود. بازگشتی به گذشته در کار نیست. الگوی اجتماعی که به زور بر تمام دنیا تحمیل شده بود، اینک در امواج بحران غرق میشود.“ زیوگانف در این گزارش با یادآوری دوران قدرتگیری فاشیسم و دو جنگ جهانی در پی بحرانهای نظام سرمایهداری در قرن گذشته، توجه جامعه جهانی را به افزایش خطر جنگ افروزی ناشی از این چنین بحرانهایی جلب میکند.
»
صدای مردم : کنگره 13 حزب کمونیست فدراسیون روسیه:«به سوی سوسیالیسم قرن بیست و یکم
گزارش ادامه میدهد که ”پس از گرایش به راست در اوایل دهه ۹۰، اینک آونگ تاریخ به سرعتی فزاینده به سوی چپ حرکت میکند ”فروپاشی بازار مالی“ نقطه عطفی محسوب میشود. بازگشتی به گذشته در کار نیست. الگوی اجتماعی که به زور بر تمام دنیا تحمیل شده بود، اینک در امواج بحران غرق میشود.“ زیوگانف در این گزارش با یادآوری دوران قدرتگیری فاشیسم و دو جنگ جهانی در پی بحرانهای نظام سرمایهداری در قرن گذشته، توجه جامعه جهانی را به افزایش خطر جنگ افروزی ناشی از این چنین بحرانهایی جلب میکند.
| حزب کمونیست فدراسیون روسیه ۱۳مین کنگره خود را در روزهای ۹ و ۱۰ آذرماه و با حضور نمایندگانی از بیش از ۸۰ کشور با موفقیت کامل برگزار کرد. از سوی رهبری حزب برادر، نماینده کمیته مرکزی حزب توده ایران برای حضور در کنگره دعوت شده بود. در جریان کنگره هیئت های نمایندگی عالی رتبه احزاب کمونیست چین، ویتنام و اوکرائین پیام های رفیقانه خود را به نمایندگان کنگره تقدیم داشتند. در روز 11 آذرماه رهبری منتخب کنگره در جلسه ای با حضور نمایندگان احزاب برادر، نقطه نظرها و تحلیل مشخص خود را از شرایط کشور و مبارزه کمونیست های روسیه برای بدست گرفتن ابتکار عمل سیاسی ارائه داد. در جریان کنگره برنامه جدید حزب کمونیست فدراسیون روسیه و همچنین قطعنامه با اهمیتی درباره بحران اقتصادی جهان مورد تصویب قرار گرفت. در جریان برگزاری کنگره، گنادی زیوگانف، رهبر حزب، گزارش سیاسی همه جانبه کمیته مرکزی را به کنگره ارائه داد. در این گزارش ضمن توجه به اهمیت کار کنگرههای حزب در بررسی نتیجه کار حزب و تعیین خط مشی آینده آن، به بحران موجود در نظام سرمایهداری و امپریالیسم، و به جهانیسازی سرمایهداری اشاره میشود. در گزارش آمده است که امروز سران انحصارها تلاش دارند در زیر شعار ”اولیگارشها و استثمارگران جهان برای نجات سرمایهداری متحد شوید“ نیروهایشان را دوباره گرد آورند، ولی به باور کمونیست های روسیه ”امروز نسیم تاریخ دوباره در جهت موافق بادبانهای ما میوزد...۲۰ سال پیش وقتی که در نتیجه سیاست خائنانه گورباچف و دسیسهچینیهای همدستان آمریکایی آنها اتحاد شوروی از هم پاشید، به دنیا اعلام کردند که دوران هر شکلی از عدالت اجتماعی سر رسیده است و همه چیز مطابق الگوی بازار آزاد ...به پیش خواهد رفت.“ گزارش ادامه میدهد که ”پس از گرایش به راست در اوایل دهه ۹۰، اینک آونگ تاریخ به سرعتی فزاینده به سوی چپ حرکت میکند ”فروپاشی بازار مالی“ نقطه عطفی محسوب میشود. بازگشتی به گذشته در کار نیست. الگوی اجتماعی که به زور بر تمام دنیا تحمیل شده بود، اینک در امواج بحران غرق میشود.“ زیوگانف در این گزارش با یادآوری دوران قدرتگیری فاشیسم و دو جنگ جهانی در پی بحرانهای نظام سرمایهداری در قرن گذشته، توجه جامعه جهانی را به افزایش خطر جنگ افروزی ناشی از این چنین بحرانهایی جلب میکند. گزارش در ادامه به سیاستهای دولت روسیه در برخورد با بحران کنونی میپردازد که ”به عوض سرمایهگذاری در توسعه واقعی اقتصاد، نجات کشاورزی و تأمین خودکفایی غذایی اهالی کشور“، تریلیونها روبل به جیب بازار میریزد. ”دنیا به انتظار آن است که روسیه…به عنوان یک عضو برابر حقوق خانواده ملتها، به عنوان یک مدافع صلح و عدالت و ترقی، به عنوان حامی تهیدستان و محرومان، سر پای خودش بایستد. وظیفه ماست که برای تسریع پیشرَوی جنبش به آن سو، دست در دست همه نیروهای مترقی دنیا، با تمام توان بکوشیم.“ رفیق زیوگانف در ادامه گزارش سیاسی کمیته مرکزی به وضعیت حزب در آستانه کنگره دهم در تابستان ۲۰۰۴ اشاره میکند که شماری از ”اپورتونیستهای خرده بورژوازی“، از میان اعضای کمیته مرکزی و کادرهای حزبی، در صدد ایجاد تفرقه در حزب برآمدند ولی با مقاومت بدنه حزب روبرو شدند، و اینک رهبری بسیاری از سازمانهای حزب در دست افراد رزمدیده، وفادار و اغلب جوان قرار دارد. ”این نشان میدهد که پایگاه اصلی حزب همانا ”حوزههای حزبی“ و کمونیستهای بدنه حزب هستند...اینک حزب کمونیست فدراسیون روسیه عمدهترین حزب میهنی فعال چپ در کشور است. ما در برابر همه تلاشهایی که برای غیرقانونی کردن، ارعاب و نابود کردن ما از درون صورت گرفت، شجاعانه مقاومت کردیم.“ گزارش سپس به برگزاری کنگرههای فوقالعاده ۱۱ و ۱۲، ۱۵ نشست کمیته مرکزی و دیگر نشستهای رهبری حزب، و فعالیتهای مداوم ستادهای انتخاباتی حزب در چهار سال گذشته اشاره میکند. آن طور که در گزارش آمده است، حزب کمونیست روسیه در فاصله بین دو کنگره کار زیادی روی تدقیق برنامه حزب انجام داده است؛ از دیگر فعالیتهای حزب ، تدارک و راهاندازی ستاد مبارزه اعتراضی سراسری روسیه است که کارزارهای گوناگونی را در سراسر کشور سازمان داده است، از جمله کارزار علیه نفوذ ناتو در سرزمین روسیه. فعالیتهای حقوقی حزب نیز از دیگر جنبههای برجسته کار حزبی در دفاع از اعضا و کادرها در دادگاهها، و نیز به چالش کشیدن قوانین ضدمردمی نظام حقوقی کشور است. از فعالیتهای نمایندگان کمونیست در دوما نیز به عنوان برگ درخشان دیگری در دفتر فعالیتهای حزب کمونیست روسیه یاد شده است. طبق گزارش کمیته مرکزی به کنگره ۱۳ در زمینه مطبوعات، ”تیراژ شمارههای ویژه نشریههای سوویتسکایا روسیا و پراودا به ۱۰ تا ۱۵ میلیون نسخه رسیده است.“ رفیق زیوگانف در ادامه گزارش به وضعیت کنونی کشور میپردازد که با سه خطر حیاتی روبروست: ”صنعتزدایی، کاهش جمعیت، و درماندگی روحی مردم“. در حالی که رسانههای تحت کنترل دولت و ”روسیه متحد“ ادعا میکنند که رژیم استوار است و آیندهای درخشان دارد، مردمی که بهشت سرمایهداری به آنها وعده داده شده بود اینک آن را سرابی بیشتر نمیبینند و در پرتو بحرانهای مالی و تولیدی عمیقی که کشور در آن غوطه میخورد، گرایشی محسوس و طبیعی به گذشته شوروی و آرمانهای عدالت اجتماعی نشان میدهند. دولت کنونی، تحت فشار مردم، به ناچار هر چه بیشتر از مضامین میهنی چپگرایانه بهره میگیرد. به بیان گزارش، ”همه اینها ما را به یک نتیجه میرساند: ما در آستانه چرخش سیاسی - اجتماعی عمدهای در جهان و در کشور خودمان قرار داریم...راه برون رفت از بحران عمیقی که روسیه در آن فرو رفته است، در برنامه جدید حزب بیان شده است.“ گزارش سپس به بررسی وضعیت اقتصادی روسیه میپردازد و از جمله این آمارها را ارائه میدهد: ”تولید ماشین ابزار ۱۱ مرتبه (1100 درصد)، تولید تراکتور ۱۴ مرتبه (1400 درصد)، و تولید کامپیوتر ۱۵ مرتبه (1500 درصد)، کمتر از میزان مشابه در سال ۱۹۹۱ است. بهرهوری صنعتی فقط ۴۵ درصد میزان مشابه در سال ۱۹۹۱ است که فقط قابل مقایسه با زمانی است که فاشیستها یک سوم از پیشرفتهترین بخش اروپا را تسخیر کرده بودند. از سال ۱۹۹۱ به این سو، هیچ بنگاه مدرن تازهای ساخته نشده است...روسیه اینک قادر به تولید فقط نیمی از قطعات مورد نیاز در صنایع دفاعیاش است. از صنعت فضانوردی، که زمانی جزو افتخارات ما بود، چیزی باقی نمانده است... سن بیشتر کارگران بالاتر از ۵۰ سال است. جوانان تمایلی به کار در کارخانهها ندارند چرا که دستمزدها پایین است. نظام آموزش حرفهای ما که زمانی بهترین در دنیا بود، کاملاً نابود شده است... وضع در روستاها از این هم فجیعتر است. دامها و زمینهای قابل کشت نابود شده است و بیکاری، فقر، مصرف الکل، و مرگ و میر غوغا میکند... بنزین در روسیهای که خود صادر کننده نفت است، گرانتر از آمریکاست... فساد تمام گوشه و کنار دولت را در بر گرفته است... ثروتمندان ثروتمندتر میشوند و تهیدستان تهیدستتر... و این در حالی است که در دوران هشت سال حکومت پوتین، سودهای سرشاری ناشی از قیمت بالای نفت نصیب روسیه شد... مجموع ثروت صد تن از ثروتمندترین اشخاص روسیه، ۵2۰ میلیارد دلار، یعنی برابر با ذخایر ارزی و طلای کشور است، و نسبت درآمد بین بالاترین ۱۰ درصد ثروتمندان و پایینترین ۱۰ درصد تهیدستان از ۱:۱۵ تا ۴۲:۱ گزارش شده است.“ گزارش سپس به وضعیت اجتماعی مردم کشور، و از جمله بهداشت و درمان و فرهنگ و آموزش میپردازد: ”در ۸ سال گذشته بیشتر از ۳۰۰۰ بیمارستان و ۲۵۰۰ درمانگاه تعطیل شده است. قیمت دارو سرسام آور است... فشارهای روحی، بیماری، و مصرف الکل از دیگر پیامدهای بیاطمینانی مردم به آینده است... آموزش عالی رایگان در عمل فقط چیزی است مربوط به گذشته... مؤسسات تحقیقاتی به حراج گذاشته شدهاند. تا کنون ۱۰۰ هزار دانشمند و ۸۰۰ هزار کارشناس عالیرتبه کشور را ترک کردهاند...» در زمینه فرهنگ عام جامعه، گزارش به تنزل فرهنگی و تأثیر شدید فرهنگ آمریکایی و لمپنیسم بر جامعه اشاره میکند. در ادامه آمده است مسکن که در زمان شوروی مسئلهای حل شده بود، اینک بر اثر بیتوجهی دولت به معضلی برای مردم بدل شده است. کاهش شدید جمعیت در مقیاس ۵۰۰ تا ۷۰۰ هزار نفر در سال، و کاهش طول عمر متوسط مردم، که روسیه را در رده صد و پنجاه و هفتم در دنیا قرار میدهد، از دیگر مسائل اجتماعی است که گزارش به آن اشاره میکند. گزارش سیاسی کمیته مرکزی سپس به مبارزه سیاسی جاری در کشور میپردازد و تضاد عمده در این مبارزه را در مرحله کنونی تضاد میان سرمایه اولیگارشی و کار خلقهای روسیه ارزیابی میکند که فاقد قدرت سیاسی و اقتصادیاند، و به سبب وجود شکاف میان کار و سرمایه از یک طرف و منافع «نخبگان» غربزده و منافع ملی کشور از طرف دیگر، این مبارزه را دارای خصلت دوگانه طبقاتی و ملی میداند. حزب کمونیست فدراسیون روسیه وظیفه اصلی خود را ادغام مبارزه طبقاتی اجتماعی با مبارزه برای آزادی ملی میداند و آن را شرط اصلی گذار روسیه «به سوی سوسیالیسم قرن بیست و یکم» میشمارد که هم از دستاوردهای شکوهمند اتحاد شوروی بهره میگیرد و هم از درسها و تجربههای منفی آن. حزب در صدد بازگرداندن ثروت عمومی ربوده شده و قدرت سیاسی و اقتصادی به زحمتکشان ملیتهای ساکن روسیه است. حزب با شوونیسم مقابله میکند که بورژوازی از آن برای تفرقهاندازی و ادامه حکومت خود استفاده میکند، و در پی ایجاد اتحاد و وفاق بین خلقهای ساکن روسیه از جمله از طریق تأمین نیازهای فرهنگی و زبانی خلقها و شرکت دادن آنها در نهادهای دولتی است. گزارش گوشههایی از تاریخ سوسیالیستی شوروی را چنین فهرست میکند: «حزب ما سوء استفاده از قدرت در دوران مبارزات سیاسی سالهای دهه ۱۹۳۰ و اشتباههای صورت گرفته در آن زمان را محکوم کرده است... تاریخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تاریخ قهرمانیهای تودهای است و خدمت به مام وطن... از میان بردن بیسوادی و بیکاری، اجرای برنامههای هستهای و فضایی، وجود نویسندگان، شاعران، هنرمندان، اندیشمندان، و دانشمندان بزرگ، برندگان جایزه لنین و نوبل... ما به درستی به میهن، به وطن سوسیالیستیمان افتخار میکردیم... تاریخ دوباره مردم کشور ما را در برابر انتخابی مشابه آنچه در سالهای ۱۹۱۷ و ۱۹۴۱ با آن رو در رو بودند قرار داده است: یک قدرت بزرگ و سوسیالیسم یا نابودی بیشتر کشور و تنزل آن به منبع تأمین مواد خام. ما باز هم میگوییم: مسئله طبقاتی و ملی فقط در مسیر سوسیالیسم قابل حل است.» گزارش سیاسی سپس به برنامه حزب برای آینده روسیهای نیرومند و سربلند در زمینههای گوناگون اشاره میکند و اضافه میکند که برای اجرای این برنامه، تغییر در قدرت ضروری است، چرا که گروه حاکم کنونی خواست و تمایل سیاسی برای اعتلای کشور و مردم را نمیتواند داشته باشد و ندارد و اهداف آن برضد منافع اکثریت وسیع مردم کشور است. به بیان گزارش، سیاست خارجی حزب ناتو را خطر اصلی برای منافع روسیه میداند و در مورد مقاصد خصمانه غرب نسب روسیه هشدار داده است، و به همین سبب از سوی حاکمان فعلی برچسب شوونیسم به آن زده شده است. «فراموش نکنیم که نخبگان کنونی روسیه هنوز در پی آنند که جزو دنیای امپریالیستی باشند... و هنوز در رویای پذیرفته شدن در باشگاه «میلیارد طلایی» [”غرب“] هستند، منتهی به عنوان یک عضو برابر... غرب هم سعی دارد شروط خود را تحمیل کند و از هیچ فرصتی برای استفاده از ضعف روسیه فروگذار نمیکند... مناقشه اوستیای جنوبی گوشهای از این وضع و آزمونی بود برای رهبری روسیه، که زیر فشار نیروهای میهندوست و حمایت وسیع مردمی مجبور به مقابله شد...» در ادامه گزارش آمده است: «ما لازم نداریم که در ”پاسداری از صلح“تجاوزکارانه به رهبری آمریکا و ناتو در نقاط مختلف دنیا شرکت کنیم... متحدان طبیعی ما ملتهای اتحاد شوروی سابقاند... کشورهای آسیایی، آمریکای لاتین و آفریقایی هستند که با مسائل مشابهی در روابط خود با مدافعان“جهانیسازی“ روبرو هستند...» در ارتباط با فعالیتهای بینالمللی حزب و مقابله با حملات ضد کمونیستی، گزارش به تبلیغات و کارزاری اشاره میکند که ضد کمونیستها در سراسر جهان، با حمایت مالی و تبلیغاتی آمریکا و ناتو و مراکز اروپایی، به مناسبت هفتادمین سالگرد قرارداد عدم تجاوز بین شوروی و آلمان در سال ۱۹۳۹ تدارک میبینند و حزب کمونیست فدراسیون روسیه برای مقابله قاطع با این کارزار جویای همبستگی و حمایت گسترده احزاب کمونیستی و چپ در سراسر دنیاست. در همین زمینه، گزارش به تضییقات و محدودیتهای ایجاد شده برای نیروهای چپ و کمونیست، و بازداشت و پیگرد کمونیستها در سراسر جهان، به ویژه در پرتو بحران اقتصادی کنونی نظام سرمایهداری اشاره میکند و با ذکر نمونههایی از جمهوری چک، لهستان و مجارستان، به تلاشهایی اشاره میکند که در برخی از کشورهای سوسیالیستی سابق برای تصویب قانون ”یکسان دانستن کمونیسم با فاشیسم“ صورت میگیرد. اما در مقابل، به قدرت گرفتن فزاینده نیروهای چپ و کمونیست نیز توجه شده است، از جمله پیروزیهای انتخاباتی در برزیل، و نزوئلا، یونان، هندوستان... و اخیراً انتخاب رفیق کریستوفیاس به ریاست جمهوری قبرس. ضمن ذکر نقش پراهمیت نیروهای کمونیست در خاورمیانه در مخالفت با سیاستهای آمریکا و اسرائیل و همبستگی با مردم فلسطین، در گزارش آمده است که «جنبش ما باید از مرحله دفاعی بگذرد و موضع قاطع تهاجمی علیه دشمن بگیرد.» گزارش در ادامه تحلیلی از ساختار پویای طبقاتی جامعه روسیه ارائه میدهد. «پس از کودتاهای سال ۱۹۹۱ و ۱۹۹۳... برای نخستین بار پس از ۱۹۱۷، طبقه جدیدی از استثمارگران، متشکل از اتحادی از اولیگارشی، بورژوازی و بوروکراتها در کشور پدید آمد که بخش عمدهای از تولید و قدرت را در دست دارد... بخش عمدهای از جمعیت کشور را مزدبگیران و صاحبان کسب و کار کوچک تشکیل میدهند... طبقات اجتماعی محروم و سرکوب شده را در حالت بیتفاوتی و ترس از آینده نگاه داشتهاند... بخش بزرگی از روشنفکرانی که در سالهای آخر دهه ۱۹۸۰ برای آزادی بیشتر فریاد میزدند، اینک خود را در خدمت گروه حاکم قرار دادهاند...از سوی دیگر، نارضایتی در حال افزایش است... و استثمار شدید و نابرابریهای اجتماعی بیش از حد منجر به آگاهی طبقاتی تازهای در میان زحمتکشان میشود... وظیفه ماست که وضعیت هر گروه اجتماعی را مطالعه کنیم و برای جذب آنها بکوشیم...» گزارش سپس به امر تشکیلات حزب، به عنوان یک حزب مخالف و نه حزب حاکم، میپردازد که در حدود ۱۶۰ هزار عضو و بیشتر از ۴ میلیون هوادار فعال دارد و مهمترین وظیفه تشکیلاتی حزب را تقویت سازمانی و نظری آن میداند. جذب جوانان به حزب و یافتن زبان مناسب برای ارتباط با جوانان امروز، که اینک فقط حدود ۵ تا ۷ درصد اعضا را تشکیل میدهند از وظایف مهم حزب برشمرده شده است. دیگر موارد مورد توجه گزارش عبارتند از آزادی انتقاد و بیان آزادانه نظریات و آراء، جذب زنان و سپردن مسئولیتهای سازمانی به آنها، مسائل امنیتی در درون حزب، تربیت کادر، پرهیز از روشهای بوروکراتیک، انظباط حزبی و دموکراسی درون حزبی، جمعآوری کمکهای مالی، فعالیتهای تبلیغاتی (نشریات، تارنگارها، رادیو و تلویزیون و غیره)، فعالیت در پارلمان، در اتحادیهها، در سازمانهای غیر دولتی (NGO) و در جنبشهای اعتراضی مردمی، و نیز فعالیت در زمینه حقوق بشر به عنوان بخشهایی از مبارزه سیاسی حزب. در زمینه فعالیتهای نظری، گزارش کمیته سیاسی خواستار آن است که حزب در کاربرد اصول مارکسیسم – لنینیسم در برخورد با نظام سرمایهداری امروزی از رویکردهای مکانیکی پرهیز کند و برخوردی خلاق در تحلیل مسائل نوین امروزی داشته باشد، بدون آن که به سوسیال دموکراسی بغلتد. در بخشهای پایانی گزارش آمده است: «ما زمانی بر این باور بودیم که میتوانیم با شرکت در انتخابات در سطوح مختلف قدرت را به دست بگیریم. اما امروز، با توجه به تقلبها و تخلفهای گسترده انتخاباتی و فشار شدید مقامهای حکومتی بر جامعه، این سناریو را نامحتمل میبینیم. اما این هم بدان معنا نیست که ما دیگر در انتخابات شرکت نکنیم. ما باید حتی از همین فرصتهای محدود سیاسی که در نظام کنونی هنوز وجود دارد، استفاده مؤثری بکنیم... ساده لوحی است اگر انتظار داشته باشیم که قدرت را دو دستی به ما تقدیم کنند. ما باید از هر امکانی – شیوهها و شکلهای پارلمانی و غیر پارلمانی مبارزه – برای تضعیف گروه حاکم و افشای ماهیت آن استفاده کنیم... ما باید حزب کمونیست فدراسیون روسیه را به عنوان یک حزب مردمی واقعی، که در اتحاد با دیگر نیروهای میهندوست قادر به پذیرفتن مسئولیت اداره کشور و نجات آن از بحران است، تحکیم و تقویت کنیم.» زیوگانف در گزارش به صراحت اعلام میکند که «رفقا، حزب ما مخالف سرسخت دولت کنونی است. این یک تاکتیک نیست. این موضع آگاهانه و اصولی ماست... مثل هر حزب جدی دیگری، وجود حزب ما نیز برای کسب قدرت است. این حق ما و وظیفه ما در برابر مردم است... ما اطمینان داریم آرمانی که ما در راه آن میرزمیم، بیتردید پیروز خواهد شد. اما راه رسیدن به موفقیت نه کوتاه است و نه آسان.» |
Wednesday, April 6, 2011
آلن وودز
برگردان: سروش دشتستانی
حرکت با شکوه کارگران فرانسه الهام بخش کارگران در همهی اروپاست. این نشان دهندهی چهرهی واقعی طبقهی کارگر فرانسه است. دیروز، اعتصاب کنندگان، آکسیونشان را برای دومین روز و در ادامهی آکسیون موثر روز سه شنبه ادامه دادند.
سه شنبه، فرانسه بزرگترین اعتصاب و تظاهرات تاکنونیاش در کمپین اتحادیههای کارگری برای افزایش فشار بر دولت علیه اصلاحات برنامهی بازنشستگی را به چشم دید. برخی از اتحادیههای کارگری میگویند، که آنها اعتصاب را به طور نامحدود ادامه میدهند. خدمات راهآهن هنوز محدود است و باعث تراکم و تاخیر شده است.
اعتصابها باعث بسته شدن همهی شش پالایشگاه شرکت «توتال» شده و بیم کمبود سوخت میرود. یازده پالایشگاه از دوازده پالایشگاه فرانسه متاثر از اقدام اعتصاب کنندگان میباشد. در پایانهی نفتی بندر «فوس-لاورا»، در نزدیکی مارسی، اعتصاب هیجدهمین روزش را سپری میکند و نفتکشهای سرگردان قادر به تخلیه محمولههای خود نیستند.
در سطح ملی،با توجه به شرکت ملی راهآهن SNCF، کمتر از نیمی از قطارهای محلی و داخل شهری در رفت و آمد هستند. برج ایفل بعد از اعتصاب کارگران، در روز سهشنبه، به روی گردشگران بسته بود. فرودگاهها نیز تحت تاثیر اعتصاب قرار گرفتهاند، به مانند صدها مدرسهای که با مجامع عمومی که در چندین دانشگاه برای تصمیم گیری در مورد آن چه که باید در موردش اقدام کنند، برگزار میشود.
با وجود این که این اعتصابات عمدتا در بخش دولتی هستند، اما بازتاب آن به بخش خصوصی نیز رسیده است. ضعف اصلی این جنبش در بخش حصوصی است، جایی که سختتر میتوان کارگران را به این کار - که ریسک اخراج در پی دارد- ترغیب کرد.
به گفتهی اتحادیههای کارگری، سه و نیم میلیون نفر خیابانها را در کُل فرانسه در اعتصاب عمومی روز سهشنبه گرفتند. کنفدارسیون سراسری کارگران فرانسه اعلام کرد، این جا در تولوز، صد و چهل و پنج هزار نفر در بزرگترین تظاهرات سال شرکت کردند؛ حال آن که در پاریس تظاهرات با سیصد و پنجاه هزار نفر شکل گرفت.
هوبرت پرواد، عضو کنفدراسیون سراسری کارگران و حزب کمونیست فرانسه، تاکید ند که مقیاس این تظاهرات بزرگ که تولوز را درنوردید، یکی از بزرگترینها در تاریخ این شهر میاشد و همچنین روح مبارزاتی تظاهرکنندگان را چنین تصویر میکند:
Labels:
تجارب کارگری
|
0
comments
جاش لاکر
مترجم: بابک کسرایی
این ماه دسامبر اولین سالگرد اشغال کارخانه در و پنجرهسازی ریپابلیک است، مبارزهای که توجه کارگران سراسر کشور و جهان را جلب کرد؛ چرا که نماد دشواریهای میلیونها نفر در پی بحران اقتصادی و آمادگی آنها برای مبارزه بود.
اما حتی حال که اقتصاد روی کاغذ بهبود مییابد، بیشتر کارگران و صف روزافزون بیکاران این "بهبود" را حس نمیکنند. بدینسان ما باید از این فرصت استفاده کنیم و نگاهی به وضعیت امروز کارگران سابق ریپابلیک داشته باشیم و سعی کنیم از این اشغال درسهایی کسب کنیم برای مبارزات آینده که در دورهی پیش رو مسلما ظهور میکنند.
ریپابلیک ویندوز اند دورز (Republic Windows and Doors) کارخانهای در شیکاگو بود که پنجرههای جایگزین وینیل میساخت. این شرکت در اواسط سال ۲۰۰٨ شروع به حذف ماشینآلات از کارخانه کرد و این حرکت توجه کارگران و نمایندهشان واحد ۱۱۱۰ اتحادیهی متحد کارگران برق، رادیو و ماشین (یو. ئی) را جلب کرد. وقتی به رئیس و روسا گفته شد، آنها مدعی شدند دارند تنها جای ماشینآلات جدیدتر را باز میکنند. کارگران این حرف را باور نکردند و شروع به دنبال کردن کامیونهایی کردند که ماشینآلات را از شیکاگو بیرون برده بود. آنها فهمیدند کامیونها دارند به کارخانهی جدیدتر و بدون اتحادیهای در شهر "رد اوک" در ایالت آیوا میروند. چنان که بعدا به آن میپردازیم، این عمل مستقل کارگران نقشی حیاتی علیه ریچارد گیلمن، رئیس سابق ریپابلیک، ایفا کرد.
در سوم دسامبر، ریپابلیک اعلام کرد بلافاصله قطع کار میکند؛ این عمل برای ناظرین بیرونی به نظر ناگهانی بود، اما برای کارگران اصلا غافلگیرکننده نبود. چیزی که انتظارش نمیرفت این بود که معلوم شد میخواهند هزینهی غرامت و مزایای تعطیلات کارگران را ندهند. این کار نقض مستقیم قانون وارن (هشدار برای وقف یابی و بازتعلیم کارگران) است؛ این قانون هشدار شصت روزه برای تعطیلی کارخانه و شصت روز حقوق جبرانی را ضروری میدارد. روسا مدعی شدند امکان اجرای این خواسته را ندارند؛ چرا که بانک آمریکا اخیرا وامهایش را قطع کرده.
اگر کارگران در این مرحله دست به اقدام نزده بودند، روسا به احتمال زیاد موفق میشدند از این نقض آشکار قانون در بروند و این واقعیت نشان دهندهی محدودیتهای اتکا به محسنات نظام حقوقی رئیس و روسا است. کارگران در عوض تصمیم گرفتند قانون را به شیوهی خود "نقض" کنند و بلافاصله کارخانه را اشغال کردند و خواستار حقوق جبرانی خود شدند و اشاره کردند که بانک آمریکا اخیرا توسط دولت نجات یافته و حالا (نوبت) به کارگران که رسیده کسی پول ندارد!
تصمیم اشغال کارخانه در رسانهها به عنوان عملی کاملا خودجوش تصویر شده که کاملا حقیقت ندارد. چنان که کاری لایدرسن، نویسندهی کتابی جدید در مورد اشغال به نام "شورش در گوس آیلند: اشغال کارخانه در شیکاگو و آن چه در مورد بحران اقتصادی میگوید"، اشاره میکند کارگران واحد ۱۱۱۰ یو.ئی مدتی بود نزدیکی تعطیلی کارخانه را انتظار میکشیدند و در واقع اشغالهای موفق کارخانههای ماشینسازی کانادا در سالهای اخیر را مطالعه کرده بودند. در ضمن کارگران و سازمان دهندگان کارخانه قبلا از کارگران درگیر در جنبش کارخانههای اشغالی در ونزوئلا بازدید کرده بودند. این تاکتیکها پیش از اعلام تعطیلی مورد بحث قرار گرفته بود و در نتیجه وقتی زمان کار فرا رسید، رهبری محلی توانست استراتژیای برای پیروزی پیشنهاد دهد که جسورانه و رزمنده بود و از طریق تجربهی جمعی طبقهی کارگر بینالمللی محک خورده بود.
این تاکتیک جواب داد و به نسبت طولی نکشید که در دهم دسامبر، بانک آمریکا و جی.پی مورگان چیز قبول کردند حقوق جبرانی کارگران را پرداخت کنند. ما در آن زمان توضیح دادیم که این پیروزی محدود است؛ چرا که گرچه خواستههای حقوق جبرانی برآورده شده، اما کارخانه همچنان قرار است تعطیل شود و کارگران هنوز شغل خود را از دست میدهند.
کارخانه در فوریه ۲۰۰۹ توسط سیریوس متریالز (Serious Materials) به قیمت ۱.۴۵ میلیون دلار خریده شده بود. رئیس شرکت سیریوس، کوین سوریس (که "وجدان اجتماعی" دارد) مدعی شد هدف او استخدام مجدد تمام کارگرانی است که شغل خود را از دست دادهاند، اما اکنون که یک سال گذشته تنها هفده نفر از دویست و پنجاه کارگر اصلی دوباره استخدام شدهاند. سیریوس متریالز مدعی است که علت این کار این است که رقمی که از صندوقِ قانون احیا و سرمایهگذاری مجدد آمریکا (ARRA) دریافت کردهاند، بسیار پایینتر از آن چیزی است که انتظارش را داشتند. این حرف درست باشد یا نه، این نشان از انحطاط بازار و ناتوانیاش در شغل دادن به مردم دارد و همچنین محدودیتهای اتکا به "فرشتههای کسب و کار" برای نجات کارگرانی که با از دست دادن شغل روبرو هستند.
فتح حقوق جبرانی به روشنی پیروزی و نمونهی مبارزه برای بقیهی طبقهی کارگر بود، اما در عین حال خواستههای کارگرانِ یو. ئی از تاکتیکها عقب بود. تاکتیکهای آنها به روشنی نشان از بی توجهی به مضحکهی قوانین بورژوایی میداد، اما خواستههای آنها درون چهارچوب همان بازاری ماند که نظام حقوقی کنونی از آن دفاع میکند. یعنی فرض آنها این بود که کارخانه باید تعطیل شود، چون ریپابلیک ورشکست شده است. اما در حالی که کارگران مواجه با کاهش دستمزدها و مزایا و تعطیلی کارخانهها در سالهای پیش رو هستند، ما نه تنها باید آمادهی مبارزه باشیم، که باید خواستههایی را پیش بگذاریم که دوام تولید و حفظ شغلهایمان را تضمین کند: ملی سازی تحت کنترل دموکراتیک کارگری. تنها این گونه است که میتوانیم از شغلهای موجود دفاع کنیم و شغل های جدید بسازیم، سطح زندگیمان را افزایش دهیم و همچنان به تولید کالاها و خدماتی بپردازیم که همه به آن نیاز داریم.
و بر سر روسای ریپابلیک چه آمد؟ علیه ریچارد گیلمن شکایت رسمی شده و او به همراه دو رئیس سابق دیگر در ریپابلیک متهم به جعل و پول شویی از طریق شرکتهای دولتی در تلاش برای انتقال ریپابلیک به کارخانهای بدون اتحادیه در رد اوکِ آیوا است. او را با وثیقهی پنج میلیون دلاری، که از ده میلیون پایین آمده، آزاد کردند.
دادستان کوک کانتی در واقع ایجاد شرایطی که جمعآوری بیشتر ادله علیه گیلمن و شرکا را ممکن کرد را مدیون کارگران واحد ۱۱۱۰ اتحادیهی یو.ئی میداند. آنها نه تنها به دنبال نیمه کامیونها رفتند که این اشغال کارخانه (یعنی تخطی رسمی از قانون) بود، که به گیلمن اجازه ندادند بقیهی مدارک را که در دفاتر کارخانه بود نابود کند. از جمله فایل پاور پوینتی که جزئیات طرح رئیس و روسا را برای انتقال ماشینآلات به ایالت آیوا جلوی چشم هیات مدیرهی خودشان نشان میداد.
این از آن جا اهمیت بیشتری مییابد که نه تنها گیلمن برای نابودی زندگی دویست و پنجاه کارگر در شیکاگو دسیسه چیده بود که کمتر از دو ماه پس از آن که گیلمن عملیات را در رد اوک آغاز کرد، آن کارخانه، که از سال ۱۹٨۵ فعال بود، نیز تعطیل شد، صد و بیست کارگر اخراج شدند و جامعهای دیگر هم نابود شد.
تنها اعمال کارگران بود که امکان دادگاهی شدن گیلمن را فراهم کرد، گرچه در نظام دادرسی که به نفع او سازمان یافته. چند موقعیت مشابه در کشور هست؟ در اوضاع اقتصادی کنونی باید از تمام کسب و کارها بخواهیم دفتر و دستکشان را باز کنند. اگر شرکتی واقعا دارد سقوط میکند، اثباتش کنید. روسا باید پاسخگو باشند! ما نباید خرج این بحران را بدهیم!
یک چیز روشن است: اشغال کارخانهی ریپابلیک ویندوز اند دورز نقطه عطفی در مبارزهی طبقهی کارگر در آمریکا بود. این واقعه الهام بخش مبارزات پیش رو خواهد بود. تا همین حالا مقالات و کتابهای متعددی راجع به این مبارزه نوشته شده است.
کارگران اتحادیهی یو. ئی ۱۱۱۰ در فیلم جدید مایکل مور، "سرمایه داری: داستان عاشقانه"، هم آمدهاند. تعجبی نیست! تاکتیکهای آنها در مبارزه بنیان پرداختن به علت واقعی مشکلاتی است که پیش روی ما است و در فیلم هم آمده: خودِ نظام سرمایه داری. این کارگران در ضمن موضوع مستند جدیدی هستند به نام "جمهوری کارگران" (Worker’s Republic) که شرکت اینسرجنت ساخته است و جمله تبلیغی آن هست: "اقتصاد که سقوط کرد... آنها به پا خواستند" (مشخص است که عنوان فیلم بازی با عنوان کارخانهی اشغالی، ریپابلیک (به معنای جمهوری) است. م). کلید اما این است که درسهای این مبارزه را تدوین و جذب کنیم. نه به عنوان عملی دانشگاهی، که برای به کار بستن آنها در مبارزات فردای طبقهمان.
منبع: "اعتراض سوسیالیستی" (Socialist Appeal)، نشریهی مارکسیستهای آمریکا، دسامبر ۲۰۰۹
Labels:
مقالات کارگری
|
0
comments
مر وییابلانکا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون)
کارلوس اَکونیا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون و دبیر سندیکای کارگران سرامیک زانون)
خانم ائوخِنیا اِچه ورییا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون)
ماریو بالکاسا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون و دبیر علی البدل سندیکای کارگران سرامیک زانون)
یادداشت:
سرامیک سازی زانون بی شک یکی از معروف ترین نمونه های مقاومت کارگران در مقابل بی کاری و فقر در آمریکای لاتین است. به مناسبتی با تنی چند از کارگران این کارخانه در شهر بوئنوس آیرس آشنا شدیم. با آنها قرار گذاشتیم در یکی از سالن های هتل بائور ملاقات کنیم. این هتل نیز از مدت ها پیش توسط کارگران آن اشغال شده و تحت کنترل کارگری ست و به عنوان همبستگی با کارگران دیگر، در صورت لزوم اطاق و سالن برای برپایی جلسات در اختیارشان قرار می دهد. وقتی به هتل بائور وارد می شوم، حضور تعداد زیادی خبرنگار توجهم را جلب می کند. به من می گویند کارگران مترو جلسه دارند و قرار است تصمیم بگیرند که دست به اعتصاب بزنند یا نه. کارگران مترو خواهان بیش از پنجاه درصد افزایش حقوق اند و شرکت فرانسوی مترو تا امروز حاضر شده است تنها هفت درصد حقوق ها را افزایش دهد (این اعتصاب به علت عقب نشینی کارفرما در همان شب، عملی نشد).
کارلوس اَکونیا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون و دبیر سندیکای کارگران سرامیک زانون)
خانم ائوخِنیا اِچه ورییا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون)
ماریو بالکاسا (کارگر کارخانهء سرامیک زانون و دبیر علی البدل سندیکای کارگران سرامیک زانون)
یادداشت:
سرامیک سازی زانون بی شک یکی از معروف ترین نمونه های مقاومت کارگران در مقابل بی کاری و فقر در آمریکای لاتین است. به مناسبتی با تنی چند از کارگران این کارخانه در شهر بوئنوس آیرس آشنا شدیم. با آنها قرار گذاشتیم در یکی از سالن های هتل بائور ملاقات کنیم. این هتل نیز از مدت ها پیش توسط کارگران آن اشغال شده و تحت کنترل کارگری ست و به عنوان همبستگی با کارگران دیگر، در صورت لزوم اطاق و سالن برای برپایی جلسات در اختیارشان قرار می دهد. وقتی به هتل بائور وارد می شوم، حضور تعداد زیادی خبرنگار توجهم را جلب می کند. به من می گویند کارگران مترو جلسه دارند و قرار است تصمیم بگیرند که دست به اعتصاب بزنند یا نه. کارگران مترو خواهان بیش از پنجاه درصد افزایش حقوق اند و شرکت فرانسوی مترو تا امروز حاضر شده است تنها هفت درصد حقوق ها را افزایش دهد (این اعتصاب به علت عقب نشینی کارفرما در همان شب، عملی نشد).
Labels:
تجربه های کارگری
|
0
comments
- به دنبال سكوت عامدانهى رسانههاى بزرگ، افكار عمومى جهان اخيرا با بى تفاوتى از كنار سندى اساسى گذشت: گزارش(1) سازمان بينالمللى كار در افشاى اين واقعيت كه همه ساله بالغ بر دویست و هفتاد ميليون كارگر و كارمند در جهان قربانى سوانح ناشى از كار شده و صد و شصت ميليون نفر آنان به بيمارىهايى مبتلا مىشوند كه ارتباط مستقيم با حرفهىشان دارد.
اين تحقيق نشان مىدهد كه شمار كاركنانى كه در حين انجام شغل خود جان مىسپارند، بيش از دو ميليون نفر در سال است. لذا، كار همه روزه پنج هزار نفر را مىكشد! و به شهادت گزارش، «واقعيات از اين ارقام نيز فراتر مىروند.»(2)
در كشور فرانسه نيز بنا به آمار صندوق ملى بيمهى بيمارى (CNAM)، همه ساله بالغ بر 780 تن از مزدبگيران در سر كار خود جان مىدهند (بيش از دو تن در روز!). در اين جا نيز «ارقام مذكور با واقعيت فاصله دارند» و در اين كشور در سال يك ميليون و 350 هزار سانحهى ناشى از كار رخ مىدهد(3)، چيزى بالغ بر سه هزار و هفتصد قربانى در روز. يعنى در طول يك روز كار هشت ساعته، هشت مجروح در دقيقه...
در كشور فرانسه نيز بنا به آمار صندوق ملى بيمهى بيمارى (CNAM)، همه ساله بالغ بر 780 تن از مزدبگيران در سر كار خود جان مىدهند (بيش از دو تن در روز!). در اين جا نيز «ارقام مذكور با واقعيت فاصله دارند» و در اين كشور در سال يك ميليون و 350 هزار سانحهى ناشى از كار رخ مىدهد(3)، چيزى بالغ بر سه هزار و هفتصد قربانى در روز. يعنى در طول يك روز كار هشت ساعته، هشت مجروح در دقيقه...
Labels:
مقالات کارگری
|
0
comments
آنتونيو گرامشی
هر جامعه ای زندگی می کند و رشد می یابد چون که به یک توليد معينی از نظر تاریخی وابسته است: آنجا که توليد و
کارسازمان یافته (حتی بشکل ابتدایی آن) موجود نيست، نه جامعه ای وجود دارد و نه زندگی تاریخی. جامعه مدرن بقاء دارد و
تا مرحله کنونی رشد یافته است زیرا که به یک سيستم توليد وابسته می باشد. سيستم توليدی که از نظر تاریخی در وجود دو
طبقه مشخص می گردد، طبقه سرمایه دار، مالک ابزار توليد و طبقه کارگر که در خدمت اولی قرار گرفته و با رشت ههای
دستمزد و هراس از گرسنگی مرگ آور به بند کشيده می شود
طبقه مشخص می گردد، طبقه سرمایه دار، مالک ابزار توليد و طبقه کارگر که در خدمت اولی قرار گرفته و با رشت ههای
دستمزد و هراس از گرسنگی مرگ آور به بند کشيده می شود
Labels:
مقالات کارگری
|
0
comments
ن چه در زیر میخوانید، مقالهای است از وضعیت اعتصابات و اعتراضات طبقهی کارگر انگلیس هم زمان با وقوع انقلاب پنجاه و هفت در ایران، که از «اکونومیست» ترجمه شده است.
* * *
برخورد دولت کارگری آقای "کالاهان با اتحادیهها"، در این هفته، بالقوه مخربتر از تقابل آقای"Heath" با اتحادیههای معدنچیان در سال ۱۹۷۴ که منجر به کنارهگیری او از قدرت شد، میباشد. هنوز خطر اعتصابات سراسری رانندگان حامل سوخت این هفته بر طرف نشده، اعتصابات کامیونداران حمل و نقل شوک بزرگی را در زمینهی حمل مواد اولیه به صنایع وارد کرد. با وجود این که تنها حدود سی هزار نفر از کل صد و هشتاد هزار نفر رانندگان در بریتانیا دست به اعتصابات زدهاند، اما "اعتراضات متحرک" منجر به بسته شدن بنادر و اختلال در روند تولیدات صنعتی گردیده است. این کشور همچنین در خطر اعتصابات سراسری راهآهن و دست کشیددن از کار کارگران آب و فاضلاب نیز قرار دارد. کابینه با تشکیل جلسهی خود در روز پنجشنبه به طرح و بررسی مشکلات ناشی و زاییده پرداخت. وزرا سعی به حفظ خط مرز پانزده درصدی در توافق رشد پرداخت، که این خود سه برابر حد رسمی پنج درصدی میباشد، دارند. بعد از ظهر پنجشنبه، آقای "کالاهان" با فرا خواندن سران اتحادیههای حمل و نقل به "دونینگ استریت"، سعی به توقف رسمی شدن اعتصابات کامیونداران کرد
Labels:
تاریخچه
|
0
comments
Subscribe to:
Posts (Atom)









