Wednesday, April 6, 2011
در مقدمۀ نوشته ای تحت عنوان " یک تجربۀ کارگری ، در ارتباط با برگزاری مراسم اول ماه مه ، در شهر مهاباد ، در سال 1362 برگزار شد ، نوشتم که :
" تجارب جنبش کارگری ــ اعم ازمثبت یا منفی آن ــ اگر که به درستی با آن برخورد شود و به شکل خلاقانه و صحیحی مورد استفاده و تجربه اندوزی قرار گیرد ، به خودی خود از این قابلیت برخوردار است که جنبش کارگری را گام هایی ــ هر چند کوچک ــ به جلو سوق داده و ضمن پالایش این جنبش از ناخالصی ها و ناهمگونی های غیر کارگری ، به سهم خود در سلامت و راست قامتی آن به سوی موفقیت و پیروزی نقش داشته باشد."
تجربه برگزاری مراسم بزرگداشت اول ماه مه ، در شهر سقز، که در سال 1375 اتفاق افتاد نیز یکی دیگر از این تجارب است که بازهم به قصد درس آموزی جنبش کارگری از نقاط قوت و ضعف آن به رشته تحریر در می آید. با این امید که جنبش کارگری با استفاده از این تجارب ، گام هایی ، هرچند کوچک به جلو بردارد ، آن را در معرض قضاوت و برخورد کارگران و فعالان کارگری و همچنین فعالان دیگر جنبش های اجتماعی قرار می دهم .
*
بعد از حمله به تشکل های کارگری و به طور مشخص سرکوب و قلع و قمع شوراهای کارگری ، که عمدتاً در بعد از انقلاب 57 ، در محل ها و مراکز کار و زیست کارگران شکل گرفته بودند و همچنین زندانی کردن و . . . بسیاری از کارگران و فعالان کارگری و کوچ و عزیمت اجباری تعداد زیادی از آنان به خارج از کشور، برای فعالان باقی ماندۀ جنبش کارگری در شهرهای مختلف ایران دو راه بیشتر باقی نمانده بود : یا به فعالیت های زیر زمینی و مخفی روی آورند و یا تاوان فعالیت های انجام شده را بدهند . کارگران کردستان هم مثل کارگران همۀ شهرهای و استان های کشور از این قاعده مستثنا نبوده اند و گاه حتی تا چند برابر بیشتر از دیگر شهرها ، زیر ضربات این تهاجم قرار داشتند . آن هم به این دلیل که در کردستان احزاب و تشکل های زیادی حضور داشتند که هروقت کارگران می خواستند کاری انجام دهند و یا حتی فعالیتی درارتباط با مسائل اقتصادی و معیشتی خویش داشته باشند ، بلافاصله آن ها را به آن احزاب و تشکل ها وصل می کردند و به زندان های طویل المدت و یا . . . محکوم می نمودند . تا آنجا که به خاطر همین مسئله ، در آن سال ها ، ده ها نفراز کارگران و فعالان کارگری به زندان افتادند و یا از شهرهای خود خارج شدند و برای پیدا کردن کار به شهرهای دیگر ایران مهاجرت کردند.
با این همه کارگران آگاه ، ازهر فرصتی برای اعتراض به وضع موجود و تشکیل تشکل های مورد نظر خود استفاده می کردند و گاه حتی برای تدارک برگزاری مراسم روز جهانی کارگر نیز اقدام می نمودند . در اوایل ، اعتراضات کارگران به شرایط سخت و ظالمانۀ کار، اکثراً به طورانفرادی با کارفرمای خود و یا به شکل فراراز دست کارفرمایان صورت می گرفت . کارگران فراری ، جهت پیدا کردن کار ، خود را به شهرهای دیگر ایران می رساندند و در آن شهرها کار می کردند . در بعضی موارد کارفرمایان کارگران فراری را در شهرهای دیگر پیدا می کردند و آنان را با فشار به محل کار سابقشان بر می گرداندند. این فرارها البته نشانه آن بود که کارگران خباز کمتر حاضر به تمکین در مقابل کارفرمایان بودند. اما نتیجۀ کاربه قول معروف " همان آش بود و همان کاسه ".
یکی از دلایل دیگر این انفراد منشی و اعتراضات فردی کارگران در آن ایام البته این بود که سندیکای کارگران خبازسقز،عملاً درش تخته شده بود و کارگران اکیداً از فعالیت های دسته جمعی و متشکل ، برای احقاق حقوق خود منع می شدند و در صورت پیگیری این مسئله ، با برخورد های شدیدی مواجه می گشتند . با این همه کارگران و فعالان کارگری کوشش های فراوانی به خرج دادند تا به هر شکل ممکن ، بار دیگر تشکل خود را تاسیس کنند و یا حتی المقدور در مقابل این فشارها مقاومت نمایند و تا آنجا که امکان داشت از حقوق و منافع انسانی و معیشتی کارگران دفاع کنند . کارگران و فعالان کارگری حتی در همان شرایط در بعضی از شهرها و مراکز کار و تولید کارگران ، مراسم اول ماه مه ، روز جهانی کارگر را برگزار می کردند که یک نمونه از آن ، که در سال 1362 در شهر مهاباد به مرحله اجرا در آمده بود ، تحت عنوان " یک تجربۀ کارگری " در سایت " کمیتۀ هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری " و برخی سایت های دیگرانعکاس یافته است. پایین تر نگاهی داریم به تجربۀ برگزاری مراسم اول ماه مه ، چند سال بعد از این اوضاع و احوال و این بار در شهر سقز .
*
اول ماه مه سال 1375
بعد از تخته کردن سندیکای کارگران خباز سقز،کارگران معمولا" در قهوخانه " هه ژار" واقع در خیابان معلم جمع می شدند تا برای ایجاد تشکلی کارگری راه چاره بیاندیشند و در صورت امکان آن را تشکیل دهند . اما همواره با ممانعت ها و کارشکنی های نیروهای دولتی و خشم وغضب آن ها مواجه می شدند و گاه حتا مجبور می شدند که شهر را ترک کنند و به شهر ها و مناطق مجاور مهاجرت نمایند . تا اینکه بالاخره از طریق همیاری و همراهی تنی چند ازکارگران و فعالیت ها و پشت کار آنان ، در ارتباط با تبلیغ و ترویج تشکل های کارگری نفرات جدیدی از کارگران که کمتراز سوی نیروهای دولتی شناخته شده بودند ، در سال 1373 هیئت مؤسس انجمن صنفی کارگران خبازیهای سقزو حومه را تشکیل دادند که در اولین مجمع عمومی آن ، من هم ، به عنوان نماینده کارگران خبازیهای سقز و حومه از سوی شرکت کنندگان در مجمع عمومی انتخاب شدم. از این تاریخ ، کارگران توانستند با همکاری و انسجام بیشتر و البته پیگیری ها و فعالیت های فراوان و خستگی ناپذیر نمایندۀ خود ، به یکسری از امکانات و مزایا دست یابند.
دو سال بعد ، در سال 1375 کارگران این تشکل به این نتیجه رسیدند که به هر شکل که امکان دارد ، مراسم اول ماه مه ، روز جهانی کارگر را برگزار کنند . اما برای شکل و چگونگی برگزاری این مراسم ، دو نظر وجود داشت . یک نظر ــ که من ، به همراه چند نفر از دوستان بر آن پاقشاری می کردیم ــ بر این بود که مراسم روز جهانی کارگر باید با تعداد هر چه بیشتری از کارگران و خانواده های آنان برگزار شود و نه به شکل بسیار محدود و چند نفره . تأکید اصلی ما در این قضیه بر این اصل استوار بود که با توجه به شرایط و اوضاع و احوال موجود ، مراسم های کارگری دیگر باید از قالب محفل های کوچک کارگری بیرون آمده و به توده های بیشتری از کارگران اتکا کند . و طرف دیگر نیز اعتقاد داشت که این مراسم بهتر است هرچه محدودتر برگزار شود . چرا که در غیر این صورت ممکن است مقامات امنیتی را حساس نموده و ضربات جبران ناپذیری را متوجه ما نماید که کار و فعالیت های ما را با مشکل مواجه نماید .
بهر حال پس از کش و قوس های بسیار قرار شد که برای مراسم روز کارگر ، تا آنجا که ممکن است از کارگران و خانواده های آن ها دعوت به عمل آید . اما مراسم در بیرون از شهر سقز ، در محلی به نام ( باغ کونه مار ) واقع در جاده مرقرنی برگزار شود . البته ما به کارگران توضیح دادیم که به دلیل فشارها و ممانعت های نیروهای دولتی ، ما نمی توانیم مراسم را در داخل شهر برگزار کنیم و باید آن را به خارج از شهر ببریم .
لذا برای جابجایی کارگران و خانواده های آن ها ، نخست چند دستگاه ماشین تهیه کردیم و چند نفر را هم مأمور نمودیم تا بر سر قرار بمانند و پس از جمع شدن کارگران ، آن ها و ماشین ها به محل اجرای مراسم ( باغ کونه مار ) هدایت کنند و خودمان ( من و چند تن از دوستان ) نیز زودتر از موعد مقرر به محل برگزاری مراسم رفتیم و مشغول آماده کردن شرایط و درست کردن چای جهت پذیرایی از کارگران و خانواده های آنان شدیم .
سر ساعت تعیین شده کارگران و خانواده های آنان به محل مورد نظر رسیدند و مراسم با قیام حضار و یک دقیقه سکوت به یاد و خاطره جانباختگان راه آزادی آغاز شد.
ابتدا ابوبکر خوش پیام شروع به صحبت کرد و از کارگران خواست تا به هر شکل که می توانند با نظام گندیده و زالو صفت سرمایه داری مبارزه کنند . ابوبکر البته راه دستیابی به این امر مهم را ایجاد تشکل ، ازجمله سندیکا دانست و تأکید کرد که کارگران باید در این گونه تشکل ها سازمان دهی شوند . خوش پیام در بخش دیگری از سخنان خود ، تأکید کرد که مردان کارگر می بایست در حد توان ، شرایط و امکانات فعالیت و مبارزه با سرمایه داری را برای زنان خود مهیا نمایند تا آن ها نیز بتوانند با فراغ بال بیشتری دوش به دوش مردان در این مبارزه شرکت کنند . خوش پیام سرانجام سخنان خود را با تاکید بر گرامی داشت روز جهانی کارگر و شعار" زنده باد کارگر" به پایان رساند.
نفر دومی که سخنرانی کرد عطا سلیمی ، رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی کارگران خباز سقز بود . وی در سخنرانی خود تاکید کرد که : ما باید انجمن را تقویت کنیم و عضویت درانجمن نشانه تقویت آن است . ما دوست داریم که کارگران در امر پیش برد فعالیت های انجمن دخیل باشند و کارگران را بیش از پیش در رسیدن به اهداف خود یاری کنند . ما در مدت کمی که انجمن را تاسیس کرده ایم توانستیم با همکاری دوستانمان در این بخش ، کارهایی را ــ اگر چه هنوز خیلی چشمگیر نیستند ــ به انجام برسانیم . وی در بخشی از سخنان خود چنین گفت : کارگران ، من امروز خود را خوشحال می بینم که در جمع دوستان هستم و به نوبه خود این روز فرخنده و تاریخی را به همه کارگران و مردم ایران تبریک عرض می کنم و امیدوارم که در سالهای آتی بتوانیم این گونه مراسم ها را درداخل شهر برگزار کنیم. عطا سلیمی نیز سخنان خود را با شعار " زنده باد کارگر" و " زنده باد روز جهانی کارگر" به پایان رساند .
به دنبال، خانم محبوبه محمد زاده در مورد نقش زنان در مبارزه، سخنانی با این مضمون ایراد کرد : در این جامعه سنتی و وارونه ، همه چیز نیز وارونه است . چرا که بسیاری از مردان ، هنوز به این توانایی نرسیده اند که مبارزه زنان را به مثابه جزئی از مبارزۀ خود با نظام سرمایه داری تلقی کنند . متأسفانه ما وقتی به قول دوست کارگرمان" دوش به دوش مردان مبارزه می کنیم " گاه حتی از جانب برخی از خود زنان مورد بی مهری و بی احترامی واقع می شویم . لذا این حرف درستی است که زنان باید با آگاهی و شناخت از وضعیت نابسامان و وارونه موجود و البته همکاری و همراهی مردان ، با چنین اوضاعی به مبارزه برخیزند و نگذارند حق شان پایمال شود . من از همۀ زنان و مردان جامعه می خواهم که در این مبارزه دست در دست هم و دوش به دوش یکدیگر، برای رسیدن به اهداف انسانی شان که همان برابری زن و مرد در عرصه های مختلف است از هیچ کوششی دریغ و کوتاهی نکنند . خانم محمدزاده نیز در خاتمه سخنان خود را با شعار" زنده باد روز جهانی کارگر" ، زنده باد برابری زنان و مردان ، در همۀ عرصه ها " به پایان برد .
بعد از این سخنرانی نوبت به من ( محمود صالحی) رسید که سخنان خود را در چند جمله چنین بیان داشتم: دوستان، کارگران وخانواده های محترم ! ما امروز اینجا جمع شده ایم تا روز کارگر را گرامی بداریم . دوستان ِ ما در مورد مشکلات کارگران، زنان و مردم محروم جامعه حرف زدند . من هم دوست دارم در مورد همان مشکلات مطالبی را بیان نمایم . دوستان ! من امروز خوشحالم که در این جا و در این جمع صمیمی جمع شده ایم تا روز کارگر را گرامی بداریم . در جامعه سرمایه داری همه چیز با دست های پرتوان طبقه کارگر ساخته می شود و شکل می گیرد . اما متأسفانه خود کارگران از همۀ آن ها بی بهره اند . همۀ رفاه و ثروت به دست کارگران تولید می شود ، اما کارگران خود در فقر و بدبختی زندگی می کنند . چرا که کارفرمایان آنقدردستمزد به کارگران می دهند تا آنان بتوانند صرفاً برای ادامۀ کار در روزهای بعد زنده بمانند و توان کارکردن داشته باشند. من امروز خوشحالم که جمع ما هر روز بیشتر و بیشتر می شود ، به طوریکه امروز شاهد شرکت خانواده های کارگری در این مراسم هستیم. هر چند روز کارگر برای ما کارگران خباز ، روزی آشنا ، خوش آیند و بیاد ماندنی است، اما در طول چند سال گذشته ما تنها در محافل کوچک تر این روز را گرامی داشتیم . اما خوشبختانه امروز شاهد رشد طبقه کارگر هستیم و طبیعی است که هر چه طبقه کارگر رشد کند و آگاه تر و توانا تر شود ، به همان اندازه نیز به فکر احقاق حقوق خود خواهد افتاد و برای مطالبه آن نیز اقدام خواهد کرد . به عنوان مثال ، وقتی ما انجمن صنفی کارگران خباز را تشکیل دادیم تنها 10 درصد از کارگران از بیمۀ تامین اجتماعی برخوردار بودند ، اما با همت همین دوستان و همین تشکل ، تا به امروز توانسته ایم عده زیادی از کارگران را بیمه کنیم و امیدوارم که تا سال آینده ، کارگر بدون بیمه نداشته باشیم . من نیز همچون دوست قبلی مان بر روی اتحاد طبقاتی کارگران انگشت می گذارم و با تأکیدی مضاعف بر این امر خطیر، در همین جا از کارگران می خواهم که در این زمینه با ما همکاری داشته باشند و بیش از پیش به صفوف ما بپیوندند تا بتوانیم با قدرت و توان بیشتری به فعالیت های خود ادامه دهیم . با توجه به اینکه از طرف کارفرمایان تحت شدیدترین فشارها هستیم و هر روز به نمایندگان کارگران توهین و بی احترامی می کنند ، اما ما نباید به حرف های آنان توجه کنیم . ما باید کار خودمان را که چیزی جز اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران در این مبارزه و رو در رویی نیست با جدیت هرچه بیشتر به پیش ببریم . چون آگاهی و اتحاد ماست که به ضرر کارفرمایان تمام می شود و در نهایت ضامن پیروزی و موفقیت ماست . ترس و وحشت کارفرمایان هم از اتحاد و همبستگی ماست و . . . زنده باد روز جهانی کارگر . زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران . مرگ برنظام نابرابر و ضد کارگری سرمایه داری .
بعد از صحبتهای من ، محمد گلابی و محمود حسنی هر کدام سخنانی ایراد کردند و این روز بزرگ را به کارگران تبریک گفتند. ( متاسفانه این دو کارگرمبارز امروز در میان ما نیستند . چرا که محمود حسنی درتاریخ 11/9/79 در زندان شیراز، بر اثر حمله قلبی جان باخت و محمد گلابی ــ حمه چاوشین ــ نیزدرتاریخ 11/12/81 در زندان مرکزی سقز اعدام شد.) یاد این عزیزان گرامی باد.
در ادامۀ مراسم ، چای و شیرینی در بین حضار پخش شد و بعد نوبت به خواندن مقاله ها رسید . یک نفر از شرکت کنندگان بنام محمود اسماعیلی یک مقاله در مورد روز جهانی کارگر قرائت کرد و در پایان با صدای بلند شعار "زنده باد حزب کمونیست ایران" را سر داد که این امر مورد اعتراض و مخالفت چند نفر از کارگران شرکت کننده قرار گرفت.
مراسم با خواندن سرود های انقلابی و در میان خنده و شادی شرکت کنندگان به پایان رسید و مردم شرکت کننده با پای پیاده به طرف شهر حرکت کردند . در مسیر راه با محمود اسماعیلی صحبت کردم و به ایشان یادآوری کردم که این مراسم مربوط به حزب کمونیست ایران نبود و شما نباید این چنین شعار می دادید و شما باید موقعیت را درک کنید. ما امروز ایجا نیامده بودیم که سالگرد حزب کمونیست ایران را جشن بگیریم . ما در اینجا جمع شده بودیم که روز کارگر را گرامی بداریم و . . . در نتیجه آقای اسماعیلی صحبت های من را قبول کرد و بعد از آن دیگر محمود اسماعیلی را ندیدم. تا اینکه بعد ها متوجه شدم که در خارج از کشور زندگی می کند.
فردای آن روز، یعنی بعد از برگزاری مراسم روز کارگر در میان مردم و به خصوص کارگران خباز جنب و جوشی ایجاد شده بود و هر کارگری که به آن مراسم دعوت نشده بود ما را مورد انتقاد قرار می داد که چرا آن ها را به چنین مراسمی دعوت نکرده ایم . ما هم برای دوستان دلایلی می آوردیم و صحبتهایی را در خصوص محدود بودن امکانات ، با توجه به اوضاع مطرح می کردیم که البته دوستان را قانع نمی کرد . آن زمان بود که من بیشتر روی آن تاکید می کردم که باید مراسم ها را در بین کارگران و خانوداه آنان برگزار کنیم. هر کارگری که به آن مراسم دعوت شده بود با افتخار اظهار کرده بودند که به من اعتماد داشتند و... بالاخره ما به کارگرانی که آنان را دعوت نکرده بودیم قول دادیم که سال آینده مراسم را در داخل شهر برگزار کنیم تا همۀ کارگران و خانواده های آنان بتوانند در این مراسم شرکت کنند.
از سوی دیگر چند نفر ازکسانیکه به شکلی با نیرو های اطلاعاتی و امنیتی همکاری می کردند و در آن مراسم نیز حضور داشتند کلمه به کلمه مطالب ارائه شده در مراسم را به اداره اطلاعات گزارش کرده بودند . چون وقتی ما در سال 78 دستگیر شدیم بازجوها بعضاً از روی همان گزارش هایی که در اختیار داشتند از من بازجوی می کردند و از جمله به من تأکید می کردند که آن مراسم ، در واقع مراسم حزب کمونیست ایران بود، و نه مراسم روز کارگر . و می پرسیدند که ، مگر شخصی که مقاله را خواند در پایان مقاله خود شعار زنده باد حزب کمونیست ایران را سر نداد ؟ ( آنان اسم محمود اسماعیلی را نمی دانستند و کسی که به آنان گزارش داده بود فقط گفته بود محمود)
در هر صورت ، من در آن وقت به درستی این مسئله را انکار کردم . چون واقعیت نیز اینگونه نبود که آن ها می گفتند . من همچنین تأکید می کردم که قرار نبود و نیست که کسی در مراسم روز کارگر ، از حزب کمونیست صحبت به میان آورد و اگرهم یکنفر چنین کاری کرده باشد ، باید از خود آن شخص سئوال شود و نه از من .
ــ بازجو: مگر شما قبلا" مقاله را مطالعه نکرده بودید تا ببینید که مضمون آن چیست ؟
ــ خیر، ما هیچ وقت به مقاله ها نگاه نمی کنیم . در این مراسم نیز مقاله های زیادی خوانده شد ، ولی هیچ کدام آنان مربوط به حزب کمونیست ایران نبود و . . به این ترتیب سردادن آن شعار ، توسط آن شخص ، ما را با مشکلاتی روبرو کرد ومسئولان اطلاعات فکر می کرد که من بانی آن هستم . و این در حالی بود که من نه از مضمون آن خبر داشتم و نه به راستی بانی آن بودم . ( من در آینده نظر خودم را در مورد این بازجویی خواهم نوشت . )
به هر حال برگزاری مراسم روز کارگر، در مقیاسی بزرگ تر و همراه با خانواده های کارگران ، به سهم خود تأثیرات بیشتری در بین کارگران برجای گذاشت . چرا که نه تنها کارگرا ن خباز، بلکه بسیاری از کارگران دیگر مراکز کار و تولید را در سطح شهر به تحرک واداشت تا برای شرکت در مراسم روز کارگر، درسال آینده ، روز شماری کنند . در این راستا من با کلیه اعضای هیئت مدیره صحبت کردم که مراسم را به داخل شهر بیاوریم و با تهیۀ یک سالن ،مراسم را در آن جا برگزار کنیم . از این زمان من همۀ هم و غم خود را بکار بردم تا این تفکر و این ایده را به کرسی نشانده ، به مرحله اجرا درآورم و در صورت عدم موافقت هیئت مدیرۀ انجمن ، کارگران را به قبول آن راضی نمایم
در طول سال 1375 من و چند نفر دیگر از کارگران ، که آنان نیز با من هم عقیده بودند به فعالیت پرداختیم تا به هر شکل ِ ممکن ، مراسم را به داخل شهر بکشانیم . نتیجه فعالیت های ما هم در مجموع خوب بود و هیئت مدیره انجمن موافقت کرد که به هر وسیله ای که برایمان میسر باشد،مراسم روز کارگر را در داخل شهر برگزار کنیم. یعنی باید گفت سال 1375 آخرین سالی بود که کارگران سقزمراسم روز خود را خارج از شهر برگزار می کردند و از آن سال به بعد مراسم روز کارگر به داخل شهر آمد و بعدا" گزارش اولین مراسم که درداخل شهر برگزار شد خواهم نوشت.
محمود صالحی
تاریخ 20/12/89
Labels:
تجربه های کارگری
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
-
2011
(29)
- July(6)
- May(4)
-
April(18)
- کارگران فرانسه در حرکتاند
- آمریکا: درسهای اشغال کارخانهی ریپابلیک کدامند؟
- وقتی کارگران، کارخانه را کنترل می کنند مصاحبه با چ...
- مرگ هنگام كار
- کارگر کارخانه
- اعتصابات کارگری در انگلیس
- تشكلات كارگرى
- ورقی از تاریخ مبارزات کارگران و زحمت کشان ایران
- بردگى مشدد كارگر: رمز موفقيت «مديريت ژاپنى»
- یک هفته با کارگران اوزکادی مکزیک
- گزارشی از وضعیت زنان کارگر
- از سلسله تجارب کارگری
- مفهوم واقعیِ «طبقهی کارگر»
- روایت خودکشی یک کارگر
- كاروشى او را كشت
- گزارش از تولیدی های پوشاک
- انگلس در مورد اول ماه مه
- جنبش کارگری در آمريکا
- March(1)

0 comments:
Post a Comment